د ر فــــــــــش کا و یـــــــــــا نی

۱۳٩٠/٥/۱٢

Fashism

همین الان یکی از بستگان نزدیکم بهم اطلاع داد که باید اکانت فیسبوکش رو مسدود کنه خیلی تعجب کردم. جریان از این قراره که دارند افرادی را که در پارک آب و آتش برای آب بازی و چمیدونم روز جنگ آبپاشها، چند ساعتی شادی کردند رو میگیرند و از طریق فیسبوک ردیابی میکنن. حتی دوستش رو ساعت 2 شب بازداشت کردند!!!!!!!

واقعا دیگه اینا دارن شورش رو درمیارن. اینجا همه میگردند که توی پارک، خیابان، جنگل، دشت، بیابون، رستوران، بانک و حتی سر کار شادی کنند و روحیه بگیرند اونجا دارن مردم رو بخاطر لحظه ای شادی (اون هم به اون وضع و با اون ابتکار و بدون هیچ تدارکاتی) به زندان میبرند.

به جایی رسیده بودم که میدیدم تمام کارهایی که میکنم جرم سیاسی یا اجتماعی هست. موزیک گوش میدادم اونم از نوع R&B، ماهواره داشتم(که روز های آخر ریختند ترکوندنش)، توی خونه ام تخته نرد و ورق پیدا میشد(هر چند که وقت بازی نمیشد اما پیدا میشد)، توی لپ تاپ که نگو (اصلا همون لپ تاپم کافی بود که 10 بار به 1000 جرم اعدامم کنن)، کتاب (که نگو کتابها که دیگه هیچی همون چند تا رویی رو میدیدند همون جا به روایت مصباح یزدی خونم مباح بود)، CD که توش یک فیلم Blue کریستف کیشلوفسکی هم که میشد فیلمهای مستحجن، وای DVD که نگو (ایمیل های بر و بچ که وسط back-upگیری سر از DVD در آوردن میشه پخش کننده فیلمهای غیراخلاقی و توهین به این و اون) بعدش هم یک بطر شرابی یا یک نصفه Smirinoff هم که اینور اونور قفسه ها پیدا میشه، موبایل هم که پره از فعالیتهای سیاسی و ارکان نظام رو میلرزونه لباس و سر و وضع و افکار و ...... همه چیز رو جرم کردند مردم دیگه نمیتونن نفس بکشن واقعا تهجر تا این حد در قرن 21 وجود نداره، چرا شاید بود طالبان اما اونم که کله شد رفت. الان اینا دیگه اول هستند.

بهزاد
 
۱۳٩٠/٤/٢٤

MigrantHelp

دوسالی پروسه مهاجرت ما طول کشید و توی این مدت خیلی دنبال اطلاعات دقیق بودیم میدونید که دیدگاهها خیلی متفاوته و بعضی اوقات افراد مسائلی رو مطرح میکنند که اصلا در مورد شما صدق نمیکنه یا اینکه کاملا بی پایه و اساسه و یا اینکه در یک ایالت درسته و در ایالت دیگه اصلا چیز دیگه ایست. حالا اینا یکطرف هیجان و اضطراب خاص خودش هم یک طرف. به خصوص تصور Cap & Cease جداً وحشتناکه. افرادی که از لاجشون lodgement بیش از 18 ماه میگذره میدونن من چی میگم. امیدوارم که همه منتظران ویزا هرچه زودتر ویزاشون رو بگیرند که واقعا مرحله سختیه. اما میخواستم با مطرح کردن این مقدمه یک سایت بسیار مفید رو برای مهاجران به استرالیا معرفی کنم MigrantHelp

این سایت(فروم) که توسط مریم و شهرام عزیز که اکنون تو سیدنی هستند راه اندازی شده به نظر من یکی از بهترین مراجع مهاجرت استرالیاست. اعضا فروم تقریبا هیچ سئوالی رو بی جواب نگذاشته اند. با کمی حوصله و جستجوی دقیق به جواب میرسید. من که خیلی ازش کمک گرفتم و میگیرم. گردهمایی های خوبی در تهران داشت که دوستان خوبی هم از این طریق پیدا کردیم.

بهزاد
 
۱۳٩٠/۳/٢٦

Migration

بعد از حدود دو سال من برگشتم. ایندفعه بدون اولتراسرف یا وی پی ان.

حدود 22 ماه طول کشید پروسه مهاجرت به اوزستان، اما بالاخره انجام شد. ما یک هفته هست که رسیدیم به استرالیا و توی این هفته هتل بودیم و فردا داریم میریم خونه خودمون. کارها یکی یکی بسیار با نظم و ترتیب انجام شد و خدا رو شکر فکر کنم داریم یواش یواش جا میفتیم.

آخرین پست من دقیقا گویای شرایط ایران بود. خودسانسوری شدید غوغا میکرد و بعد از نتیجه انتخابات و آن جنایتها هنوز که هنوزه تنم میلرزه وقتیکه بهش فکر میکنم. حدود شش روز تاخیر داشتم چون میخواستم فردای روز آزادی! بنویسم اما نشد کارهایی بود که باید سریعتر انجام میشد. از این به بعد بیشتر میام و به همان روش قبل ادامه میدم.

بهزاد
 
۱۳۸۸/٦/۱۳

The End

من هیچوقت آنطوری که میخواستم وقت نکردم به این وبلاگ برسم اما همیشه به دوستانی که توی این محیط پیدا کردم افتخار میکنم و خوشحالم که توی این چند سال نوشته هاشون رو میخوندم و از نظراتشون بهره مند میشدم.

بعد از اتفاقاتی که از فردای انتخابات افتاد یک جور افسردگی توی محیط پخش شده که هنوز که هنوزه میشه احساسش کرد. واقعاً جو مسمومی توی کشور حاکمه.

من این وبلاگ رو از امروز تا روزی که بتونم بدون خودسانسوری بنویسم میبندم. اما قول میدم اولین پستم فردای روزی خواهد بود که .... به امید آن روز.

بهزاد
 
۱۳۸۸/۳/٢۳

Skulduggery

ساعت ۵:٣۵ صبحه و اصلاً بی معنی ترین چیزی که میشه فکرش رو کرد خوابه!

متاسفم برای خودم متاسفم برای کشورم متاسفم برای این مردم متاسفم حتی برای این حکومت متاسفم. هوا داره یواش یواش روشن میشه و میخواهم هرچه زودتر برم بیرون و توی روشنی هوا این دروغ بزرگ را ببینم. دوست دارم هرچه زودتر صورت مردم و عکس العملشون را ببینم. دوست دارم ببینم چطور میتونن به روی مردم نگاه کنن. واقعاً چرا. یعنی ما اینقدر خریم.

این حرکت خیلی حساب شده جلو رفت از تسویه حساب با هاشمی گرفته تا قطع sms، از سیل اتوبوسهای حامل بچه های 14 تا 16 ساله در مصلی تهران گرفته تا مانور نیروی انتظامی. کاملاً مثل کودتا...

بهزاد
 
۱۳۸۸/۳/۱۱

Iran Election

دهمین انتخابات ریاست جمهوری به شکل دیگه‌ای داره جلو میره که تداعی کننده خاطرات دوم خرداد 76 شده.
یادش بخیر به شیشه پشت ماشین پدرم، عکسی از محمد خاتمی چسبانده بودم با یک کبوتر سفید، که با خط خوش روی آن نوشته شده بود: او آمد پرده و پر بگشایید.
در آن زمان معتقد بودم برای روی کار نیامدن ناطق نوری باید رای داد و گزینه بهتر خاتمی بود اما ته دلم بهش اعتقاد داشتم.
واقعاَ تاریخ تکرار میشود با این فرق که دیگه ته دلم چنین حسی را ندارم. در این مدت سه بار رای دادم دوبار به خاتمی و یک بار هم به مجلس خاتمی. بنا به دلائلی (که به خاطر خودسانسوری نمیتوان نوشت) در انتخابات دیگری شرکت نکردم تا الان.
ولی الان کشور توی 4 سال بدون اغراق به اندازه 10 سال پس‌رفت داشته عوام‌فریبی، خرافه‌پردازی، بیکاری، بی برنامگی، دروغگویی و پافشاری بر اشتباهات ولو به قیمت تاراج کشور به طرز وحشتناکی زیاد شده و ادامه داره.
به نظر من توی این وضعیت باید رای داد مهم نیست به کی، فقط یکی به غیر از ایشون.
با این مقدمه من رای میدهم ولی کاندیدای مورد نظر من هیچکدام از این آقایون نیست اما رای میدهم. من از امروز میدانم هر کدام از این آقایون انتخاب شوند در نهایت همان خط خاتمی را میروند اما رای میدهم. (چرا کاندیدای من حذف شده یا اصلاَ شرکت نکرده، میره تو پرونده خودسانسوری)
حالا میبینیم 3 گزینه داریم موسوی، کروبی و رضایی.
بدون هیچ دلیلی یا شایدم بخاطر خود سانسوری اصلاَ درباره رضایی حرفی ندارم پس میمونه موسوی و کروبی.
اگر فرد برای من مهم باشه موسوی و اگر گروه به کروبی رای میدهم.
ولی یادمون نره که آقای موسوی هیچ وقت اصلاح طلبی خود را مطرح نکرده (حتی اصلاحات آبدوخیاری) در حالیکه کروبی به صراحت صحبت از تغییر کرده.
یادمون نره آقای خاتمی اگه میخواست اعلام حمایت کنه میبایست از آقای نوری حمایت میکرد.
در مورد کروبی هم خاطره زیاد داریم.....
درست این بود این دو نفر با هم به توافق میرسیدند و یکی به نفع دیگری کنار میرفت. اما چرا این اتفاق نیفتاد و نخواهد افتاد؟ از نظر من کسانی که از خاتمی و ایدئولوژی او خسته شده‌اند دور کروبی جمع شده‌اند. نمیتوان دست کم گرفت کرباسچی، مهاجرانی، ابطحی و کدیور را.
کروبی در پرونده خود (در 10 سال اخیر) از نظر صراحت بیان و ایستادگی نقاط مثبتی داشته که خودتان بهتر میدانید... آره خودسانسوریه دیگه پس چیه.
خاتمی را نمیشه نادیده گرفت ولی نمیتوان از او توقعات زیادی داشت همانطور که از موسوی هم نمیشه، کروبی در دانشگاه نجف‌‌آباد وقتی طرفداران موسوی را به حفظ نظم دعوت میکرد زیرکانه یک اشاره‌ای به این موضوع کرد. در کل این اختلاف مسلماَ به سود احمدی نژاد خواهد بود.
تا الان که موسوی از هم جلوتره، من تا آخرین لحظه صبر میکنم که رای خودم رو جهت مقابله با احمدی نژاد به یکی از این دو نفر بدهم و اصلاَ مهم نیست کدومشون. ایران را ایرانی باید درست کنه و نباید منتظر معجزه بود.

بهزاد
 
۱۳۸۸/۳/٤

Fine Weather

تهران این دو ماه هوای خیلی خوبی داشت. برای من که تازگی داشت، طبق آمار در 40 سال اخیر بیسابقه بوده. بارندگی های مداوم و هوای ابری یک شکل دیگه ای به شهر داده بود، جالبه که کوه سبز شده بود، این اولین بار بود که کوه همیشه قهوه‌ای تهران را  این رنگی میدیدم.  25 فروردین برف سنگینی اومد که همه رو میخکوب کرد. از یک طرف هم طوفانهای خورشیدی طی دو ماه گذشته به کمترین حد خود رسیده، شاید این هوای خنک و بارونی تهران ربطی به این موضوع داشته باشه. ایکاش هوای تهران همیشه اینطور بود.

بهزاد
 
۱۳۸۸/۳/٢

Do you have a Facebook? NO

امروز حدود ساعت ٢ بعد از ظهر Facebook دوباره فیلتر شد. جدا از اینکه به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک میشویم و موج سبز برای موسوی میتونه عامل اصلی این فیلترینگ باشه، اما سئوال اینجاست تا کی؟ واقعاً تا کی؟

تا کی باید شاهد تهجر باشیم؟ تا کی باید شاهد دنده عقب فرهنگی باشیم؟ تا کی باید از ورود به جریان اطلاعات آزاد منع بشیم؟ تا کی باید به ما توهین بشه؟ تا کی باید شاهد دهن کجی به مردم باشیم؟

یادم نمیره شطرنج ممنوع بود، ویدئو ممنوع بود، موسیقی ممنوع بود، خروج از کشور ممنوع بود، مو ممنوع بود، زیبایی ممنوع بود، مد ممنوع بود و یادم هست که هنوز هم کتاب ممنوع، وبلاگ ممنوع، اینترنت آزاد ممنوع و الان هم Facebook ممنوع!!!! (البته اگر بخواهیم ممنوعیت های واقعی این نظام را بشماریم که یک طومار میشه)

خلاصه من که فعلاً این قفل شکن را برای Facebook پیدا کردم، سرعتش خوب نیست اما کار میکنه.

پی نوشت: چند روز بعد از فیلتر شدن facebook دوباره باز شد. چقدر آدم خوبیه این احمدی نژاد. ببینید Facebook رو باز کرد حالا هی برید خودتون رو سبز کنید.

بهزاد
 
۱۳۸۸/٢/٥

Jenev Conference

مدتی میشه که تصمیم گرفتم دیگه اینجا ننویسم چون وبلاگ نویسی تو کشور ما جداً مسخره است. حکومت به جای تشویق، وبلاگ نویس ها رو محکوم میکنه و هزار تهمت و حکم نوشته و نانوشته براشون مینویسه و آخرش هم زندان و گرفتاری و سرکله زدن با یک مشت آدم نفهم. خودسانسوری در قرن بیست و یکم جداً غیر قابل تحمله.

با همه این حرفها اومدم که بنویسم تا در آینده به این صفحه نظر بیندازم تا یادم نره که تو چه فضایی زندگی میکردم. بله اومدم بنویسم که آقای احمدی نژاد چه ایرانی ساخته ماشالله. وقتی جلسه ژنو را میدیدم و توهینی که به ایرانیها میشد جداً لرزیدم. آخه چقدر ما بدبخت شدیم که اینها به خودشون اجازه میدهند وقتی رئیس جمهورمان سخنرانی میکند (حالا هر چی داره میگه) جلسه رو با این فضاحت ترک کنند. به کجا رسیدیم. از همه بدتر وقتی هیئت ایرانی مثل کبک که سرش رو تو برف کرده، دست میزدند....و از اون هم بدتر تلویزیون... وای وای وای   جداً از این بدتر هم میشه بشه...

آقای رئیس جمهور دستت درد نکنه دیگه جایی نمونده که ...

بهزاد
 
۱۳۸٧/٤/۱

Update Delay

عجیبه نمیدونم چرا وقت آزاد اینقدر سخت بدست میاد، مثلاً من میخواستم ٢٢ خرداد یک پست بفرستم صبح بیست و دوم هم نوشتم ولی تا الان (٢٨ خرداد) وقت نکردم یا نمیدونم شاید هم یادم رفت!!! که خلاصه این هم میشه علتی برای اینکه کمتر Up میکنم. البته یک پی‌نوشت هم هست!!

سلام

امروز سالگرد تولد این وبلاگه! ۴ سال پیش در چنین روزی اولین پست را نوشتم و سپس ١٣۵ پُست و حرفها و صحبتها...و نظرات خوانندگان (٢٣٢ نظر) و این صفحه 13228 بار توسط کاربران مختلف باز شده است.

این آمار و ارقام بد نیست برای یک دید کلی از یک فعالیت.

مدت زیادی میشه که نه تنها Update نکردم بلکه به وبلاگهای مورد علاقه‌ام نیز سر نزده‌ام که شاید یکی از دلایلش مشغله زیاد و یکی دیگه شاید از کار افتادن یا بهتر بگم فیلتر کردن Blogrolling و یک علت دیگه استفاده از سیستم عامل Open BSD در محیط کار جدیدم، که واقعاً افتضاحه.

چند تا تغییر مهم در کار و زندگی داشتم که خدا رو شکر همه خوب و کارگشا بود.احتمالاً از این به بعد بیشتر Up میکنم.

پی نوشت: این پست را باز هم نتونستم ٢٨ خرداد بفرستم (عجیبه نه)

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱۱/٤

Computer Virus

حدود ده روز پيش كه ميخواستم به اينترنت كانكت شم، ديدم كه Home Page ام عوض شده به یک آدرسی در <میهن بلاگ> خیلی تعجب کردم ولی زیاد مهم نبود عوضش کردم و بعد از یک Scan کامل، همه چیز درست بود. اما چند ساعت بعد صدای دستگاه یکدفعه تا انتها بالا رفت دیگه شکی نداشتم که ویروسی شدم باز رفتم Home Page رو چک کردم دیدم بله دوباره عوض شده به همون وبلاگ!! تا دیروز باهاش مدارا کردم و تو این مدت چند تا ویروس یاب بزرگ هم نتونستند پیداش کنند (جالبه حتی پیداش هم نمیکردند!!) ولی دیروز External Hard Disck ام رو هدف قرار داد. فرض کنید ۱۲۰ گیگا بایت که تا تهش! هم پر بود به هیچ وجه دست یافتنی نبود و فقط از طریق ACD See میشد توی هارد رو دید!

همون جا بود که دیدم یک فایل Exe به نامه کظم غیظ (kazme_gheyz) به ویروس میزنه به خصوص اسم تابلوش! توی کتاب دینی نمیدونم چه سالی این واژه معرفی میشد فرو خوردن خشم (من کظم غیظا و لو شاء أن یمضیه امضاه، املأ الله قلبه یوم القیامة رضاه - کسی که کظم غیظ می‏کند، حال آنکه قادر به اعمال خشمش هست، خداوند در روز قیامت دلش را از رضایت پر می‏کند.)

من که اصلاً نتونستم خشمم رو کاهش بدم و نه تنها کظم نکردم بلکه با غیظ کامل هر چی فحش بود رو کشیدم سر نویسنده این ویروس مسخره... آخه هیچ وقت فکر نمیکردم Mac اينجوری كم بياره.(منظورم McAfee بود) ۱۲۰ گیگ اطلاعات فیلم و... در حال پریدن، بدون BackUp .. اصلاً ایشون خودشون نقش BackUp رو بازی میکردند.

دیشب اطلاعاتی دربارش گرفتم که معلوم شد یه آدم بیکار نشسته واسه تبلیغ سایتش این ویروس نوشته که قسمت های مهم سيستم شما مانند registry و device manager رو غير فعال می کنه و homepage اکسپلورر رو هم می کنه سایته خودش.
مرتیکه تو سایتش راجبِ این ویروس اینطوری نوشته:

{{امروز اومدم در مورد Kazme gheyz بگم. ویروسی که خیلی دوستش دارم. هیچ میدونستید این ویروس به محض اجرا شدن تمامی ویروسهای دیگه رو از روی سیستمتون پاک میکنه؟اون کار خاصی نمیکنه یعنی منظورم اینه که به سیستمتون آسیبی وارد نمیکنه. اون مثل یه پسر خوبه و چون شما رو اذیت نمیکنه پس شما هم باید با اون با احترام برخورد کنید و هیچوقت از اون بد نگید. پس بیایید با هم باشیم و با کمک هم اونو انتشار بدیم.}}

برای از بین بردنش به سایت ImanNewSoft مراجعه کنید که واقعاً جا داره از نویسنده این AntiVirus تشکر کنم که به راحتی کلک این ویروس را با اجرای برنامه از بین برد.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱٠/٢۸

Civil Activity Weblog

این چند روز تمام فکرم این بوده که هر چه سریعتر وبلاگ کاریم رو آپدیت کنم ولی خیلی وقت میگیره. مثلاً آخرین پستم رو همین الان فرستادم بدون اغراق از چهارشنبه تا الان روش جداً وقت گذاشتم به چند دلیل خیلی کند جلو میره اول اینکه نوشتن به انگلیسی خیلی وقت گیره دوم مراجعه به حافظه چون الان دارم برای ۷ سال پیش را مینویسم و خیلی مطالب یادم رفته سوم هم این جریان مبهم فونت در wordpress نمیدونم چرا این موضوع را حل نمیکنند یک بار به پشتیبانیش ایمیل زدم گفتند که به خاطر همسان شدن فونت در یک وبلاگ اختیار تغییر فونت را از user گرفتند.

خلاصه خیلی دوست دارم هرچه زودتر برسم به الان! یعنی این ۷ سال رو زودتر بنویسم و دیگه روزانه آپدیت کنم. در مقابلِ wordpress که جز همون یک مسئله خیلی بی نقصه این persianblog پر از ایراده. یک مشکلی که براش پیش میاد چند ماه بعد مسئولانش متوجه میشن. فکر میکنم گروه پشتیبانیش یا وجود نداره یا کارای مهمتر دارند. مثلاً ماههاست این ادیتور قدیمی پرشین بلاگ کار نمیکنه. محیطش برای من راحت تر بود.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱٠/٩

Evita

قرار بود فيلمهايی كه ميبينم نظردوستان و نقدمنتقدان را اينجا گردآوری كنم ولی نميدونم چرا وقت پيدا نميشد ولی الان پيدا شده ... البته هفته پيش External-Hard-Disk يكی از همكارانم (كه اصالتاً سوئدیه-از شركت Siemens) به دستم رسيد. ۹۰ تا فيلم !!! شانس آوردم كه Hard خودم همراهم بود البته بماند كه مجبور شدم كلی فيلم، عكس و فايل پاك كنم ولی خدا پدر مادر BackUP رو بيامرزه.
فرت و فورت دارم فيلم ميبينم. حتماً فيلم Evita رو كه ديدين اگه مثل من تا الان نديديد سعی كنيد ببينيد (البته نديديد هم نديديد چون خيلی هم تاپ نيست) من كه فقط برای آهنگ Dont Cry for me Argentina ديدم.

کارگردان : آلن پارکر – فیلمنامه : آلن پارکر و الیور استون بر اساس نمایشنامه موزیکال تیم رایس و آندر لوید وبر – مدیر فیلمبرداری : داریوش خنجی – موسیقی : آندرو لوید وبر – بازیگران : مادونا ، آنتونیو باندراس ، جاناتان پرایس.
آلن پاركر با توجه به BackGround خودش به خصوص در The Wall و موزیکالهای سنتی تری مثل شهرت و Commitments بهترين گزينه برای يك فيلم موزيكال ميتونه باشه. Maddona هم كه توی اين سبك و توی نوع خودش بهترينه. البته وقتی عكس Eva Peron را ميبينيد متوجه يك نموره! تشابه بين اين دو نفر ميشويد. به این دو عکس نگاه کنید.

فیلم در سال 1952 با صحنه اعلام خبر مرگ اواپرون در یک سینما شروع میشود. تماشاگران میگریند و یکی از آنها مرد جوانی به نام "چه" با بازی Antonio Bandras به روایت زندگی "اوا" میپردازد.
در سال 1926 اوا دوآرته را که کودک پنج شش ساله ای است همراه برادران و خواهرانش می بینیم. آنها بچه های نا مشروع مرد بورژوایی هستند که مرده و حالا به آنها اجازه نمی دهند از نزدیک در مراسم تدفین پدرشان شرکت کنند اوا می گریزد و موفق میشود پدر مرحومش را ببوسد ده سال بعد در سال 1936 با مردی بنام ماگالدی به بوینس آیرس میرود.

در شهر بزرگ ماگالدی او را تنها میگذارد و سراغ زندگی خودش میرود او ابتدا موفق میشود به عنوان مدل کاری بدست بیاورد. بعد گوینده رادیو و سرانجام ستاره سینما میشود. در سال 1943 در آرژانتین کودتای نظامی میشود و در همین زمان اوا با خوان پرون یکی از رهبران کودتا آشنا میشود. وقتی خوان به زندان می افتد اوا مبارزه انتخاباتی او را بر عهده می گیرد .خوان پرون پس از آزادی و به دست آوردن مقام ریاست جمهوری با وجود مخالفت اطرافیانش با اوا ازدواج میکند.

اوا مایل است نیابت ریاست جمهوری را بر عهده بگیرد اما به او توصیه میکنند این کار را نکند. پس موسسه خیره ای بنا می نهد و به ارسال پول و هدایای جنسی برای فقرا میپردازد. این امر باعث محبوبیت روزافزون او بین مردم میشود. بعد عازم سفری برای نشان دادن حسن نیت حکومت آرژانتین نسبت به اروپاییان میشود. در اسپانیا و ایتالیا از او استقبال خوبی میشود در فرانسه بیمار میشود و به آرژانتین بازمیگردد در سال 1952 می میرد و در چشم آرژانتینی ها به مقام یک قدیسه ارتقا پیدا میکند.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱٠/۱

Happy Yalda

ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد.

ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست.
یلدا مبارك...

بهزاد
 
۱۳۸٦/٩/٢۱

Et si tu n'existais pas

 

باز هم موزيك های خاطره ساز، ولی خاطراتی كه اين موزيك برای من زنده ميكنه آنقدر دور نيست مثل میشل استروگف كه نياز به تمركز و جستجو در سلول‌های Hard داشته باشه بلكه هنوز در Ram ميتوان يافتش. اين اثر ماندگار از Joe Dassin رو تقديم ميكنم به همسر عزيزم كه میدونم اون هم این آهنگ رو دوست داره و دوست گرامیم مجید .م.ب. که امروز تولدشه و تولدش را در کُره جنوبی جشن میگیره (آق مجید تولدت مبارک)

Et si tu n'existais pas
Dis-moi pourquoi j'existerais?
Pour traîner dans un monde sans toi,
Sans espoir et sans regrets.

و اگر تو وجود نمی داشتی
به من بگو که علت وجودی من چه بود؟
تا در جهانی بدون تو سرگردان باشم
بی هیچ امیدی و بی هیچ افسوسی

Et si tu n'existais pas,
J'essaierais d'inventer l'amour,
Comme un peintre qui voit sous ses doigts
Naître les couleurs du jour.
Et qui n'en revient pas.
و اگر تو وجود نمی داشتي
تلاش من بر آن بود تا عشق را از نو بیافرینم
چونان نگارگری که در زیر انگشتان خود
تولد رنگهای روز را می بیند
و [چونان نگارگری] که
به ساخته ی خود با دیده ی ترس همراه با احترام می نگرد؟؟؟

Et si tu n'existais pas,
Dis-moi pour qui j'existerais ?
Des passantes endormies dans mes bras
Que je n'aimerais jamais.
و اگر تو وجود نمی داشتی
به من بگو که به عشق چه کسی زندگی می کردم؟
رهگذرانی به خواب آلوده در میان بازوانم
که هرگز دوستشان نمی داشتم

Et si tu n'existais pas,
Je ne serais qu'un point de plus
Dans ce monde qui vient et qui va,
Je me sentirais perdu,
J'aurais besoin de toi.
و اگر تو وجود نمی داشتی
من هیچ نمی بودم جز نقطه ای
در این گیتی دوّار که در رفت و آمد است
و خود را گمگشته می یافتم
و نیازمند تو می بودم

Et si tu n'existais pas,
Dis-moi comment j'existerais ?
Je pourrais faire semblant d'être moi,
Mais je ne serais pas vrai.
و اگر تو وجود نمی داشتی
به من بگو چگونه مرا توان زیستن می بود؟
می توانستم وانمود کنم که آن وجود، منم
لیکن وجودی حقیقی نمی بودم

Et si tu n'existais pas,
Je crois que je l'aurais trouvé,
Le secret de la vie, le pourquoi,
Simplement pour te créer
Et pour te regarder.
و اگر تو وجود نمی داشتی
ایمان دارم که می یافتم
راز زندگی را، چرایی آن را
تنها برای آن که تو را بیافرینم
.و تو را به نظاره نشینم

موزيك را ميتوانيد از اينجا دانلود كنيد. متن آهنگ وترجمه بسيار زيبای آن كار دوست عزيزم در اين سايت ميباشد.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٩/۱٠

DVD Archive

اين چند هفته كلی فيلم ديديم و كلی هم مونده كه توی اين روزها بايد ضرب العجلی ببينيم. حدود 30 تا DVD كه خودم خريدم و شايد حدود 40 تا هم فيلمهای يكی از دوستانم هست كه ميخوام توش خوباش رو كپی كنم.

فيلمهايی مثل 1408، Hostel Part 2، Number 23، Pirates Of The Caribbean 3، Disturbia The Bourne Ultimatum، Happy feet، Ratatouills، Simpsons  Movie، Gangs Of New York ، Wild Hogs، Die Hard 4، Shooter، Dead Or Alive، Ghost Rider، Next، Match Point، Collateral، Farsa Delta، One Night with the King، The Notebook، The Secret، The Prophecy Uprising، 16 Blocks، War of the Worlds، 28 weeks later، An American Haunting، The Queen، Just Married، Constantine، The Devil wears Prada و ....

احترام به Copy Write يك اصله و بايد رعايت بشه. اما تو كشور ما كه از بی قانونی و هردمبيلی! رتبه اول را نداشته باشه ميتونه بزودی با كيك زرد و انرژی هسته ای صاحب رتبه اول بشه، خريد يك DVD اون هم با كيفيت اوريجينال با عكس روی جلد فقط 1500 تومان خيلي ميچسبه.
يك كار جديدی كردم كه هم DVD ها رو بهتر نگاه ميداره و هم از نظردكوری زيبايی شده و اون هم اينه كه از مجتمع پايتخت حدود 100 تا جلد DVD گرفتم (دونه ای 250) و فيلمها رو با قرار دادن عكس داخلش گذاشتم خيلی خوب شده.

دوست دارم بعد از اينكه فيلم رو ميبينم اگه باهاش حال کردم! یک بار دیگه هم ببینم و بعد درباره هر كدومشون كمی تو وب بگردم، مطالب و نقدهايی كه پيرامونشون نوشته شده رو بخونم تا با نظر خودم مقايسه كنم بعدش هم چكيده آن را در اينجا بگذارم ولی كو وقت !! ... اين ماه آذر هم كه اصلاً تعطيلی نداره.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۸/٤

Masouleh

ماسوله شهری متفاوت كه در ۵۵ كيلومتری رشت واقع در استان گيلان قرار گرفته است. اين شهر در دامنه صخره‌ای بنا شده كه در ۳۲ کیلومتری جنوب غربی شهرستان فومن قرار دارد و از غرب به خلخال، از شمال به ماسال و از جنوب به تارم علیا محدود است.

بنا به نوشته پايگاه پژوهشی شهر ماسوله، حدود هشتصد تا هزار سال پيش مردمانی از نقاط مختلف سرزمين گسترده ايران به دلائل نامعلومی به منطقه ماسوله كوچ كردند. برخي از مردمان محلي نيز از منطقه ای به نام كهنه ماسوله واقع در 6 كيلومتری شمال غرب اين شهر با اين افراد همراه شدند. طی كاوش های انجام شده از محوطه باستانی كهنه ماسوله سفالينه هائی متعلق به قرون پنجم تا هشتم هجری قمری بدست آمده است كه دقيق ترين مستندات قابل توجه تاريخی می باشند.

بازديد از ماسوله به عنوان يک شهر تاريخی،ديدن سبک به خصوص معماری آن، دور بودن از بعضی وسايل آسايش که خودشان باعث عدم آرامش ميباشند و روح بکر و دست نخورده ماسوله خيلی دلچسب است. توصيه ميکنم برای اقامت حتماً خانه‌های سنتی ماسوله را انتخاب کنيد تا مهمان نوازی و روحيه متفاوت اين مردم را از نزديک حس کنيد.

نکات زيادی در معماری ماسوله وجود دارد که آن را منحصر به فرد کرده يکی از آنها محوطه حياط و پشت‌بام خانه‌هاست که از هر دو آنها به عنوان پياده‌رو استفاده ميشود. يعنی حياط ساختمان بالايی، پشت‌بام ساختمان پايينی ميباشد.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٧/٢٥

Caspian Sea Littoral Negotiation

اجلاس سران كشورهای حاشيه دريای خزر ديروز برگزار شد كه فكر كنم مهمترين موضوع اين جلسه فقط حضور ولاديمير پوتين در اين جلسه ودر اصل ايران بود.

آقای پوتين آمده بود كه به اميد خدا قرارداد گلستان يا تركمن‌چای ديگری را منعقد كند. ايشان آمده بود تا به ما يادآوری كند آن زمانی كه همسايه ما بود چطور در بدترين شرايط با بهترين منافع سر اين مملكت شيره می ماليد و به راحتی (تو دو سوت) پشت به همه چيز ميكرد و البته خواهد کرد.
سهم ما از دريای خزر ۵۰٪ بوده که قرارداد آن هم در جيب آقايون موجود است بعد به ۲۰٪ و الان هم كه صحبت از ۱۲٪ هست. راه حل درست اينه که مردم دعا كنند تا مقدار كشورهای كناری دريای خزر از اين بيشتر نشوند.

 

بهزاد
 
۱۳۸٦/٧/٢٠

Opera Concert

ديشب رفتيم کنسرت اُپرا، باشگاه ارامنه تهران که در خيابان حافظ- خيابان نوفل‌لوشاتو- نبش خيابان خارك- روبه‌روی سفارت فرانسه واقع شده است.

بنظرم جالب بود با اينکه از اين سبک در اين حد زياد خوشم نمياد ولی در کل راضی کننده بود. در بين اجرای اپرا گروه رقصی که متشکل از ۱۰ تا ۱۴ نفر دخترهای ارمنی بودند چندين بار برنامه‌های رقص متفاوتی اجرا کردند که زيبا بود.

نکته ای که برای من جالب بود خانمها بودند که به محض ورود به باشگاه روسری خود را با لذت به کنار ميانداختند. جداً اين حجاب اجباری تا کی ميتونه دوام بياره؟ آيا آزادی يعنی روسری و چادر سر خانمها کردن تا مردها تحريک نشوند و آيا اين رويکرد توی اين ۳۰ سال جواب درستی داده؟

بهزاد
 
۱۳۸٦/٧/۱٠

Diplomacy or Idiotism

چه كـــــــــــــرد اين سقراط زمانه در دانشگاه كلمبيا و سازمان ملل...
چند روز ميشه كه ميخواستم درباره اين سخنراني بنويسم، يكبار، نه دوبار هم نوشتم ولي پُست نكردم با خودم گفتم چند روز بگذره يك موضوع ديگه نظرم رو جلب ميكنه و جداً حال و حوصله دردسرش را هم نداشتم... ولی هرچي ميگذره بيشتر به عمق فاجعه اضافه ميشه.

خيلي حرف ها، جواب‌ها و سئوال‌ها تو دل من بلكه هر ايراني (وطن دوست) هست ولي بهتره كه توي دلمون بمونه.
خدا به خير بگذرونه روزي كه اين حرفها، گلايه‌ها، شكايت‌ها و دروغ هـــــــا ديگه تو سينه هاي من و ما جا نشه. راستي علت همه اين تجاهل و آبروريزي كه اين مملكت فعلآً بايد تحمل كنه چيست؟

 تازه ميخواستم ننويسم ولي اينم بگم.. نه ولش كن.. احساس ميكنم ديگه نبايد به اين چيزها فكر كرد. بايد از سلولهاي خاكستری مغز بهتر استفاده كرد بايد نماز شكر اقامه كرد به چاه جمكران سر زد و دست آخر اگر جواب نداد، تو فكر مهاجرت به افغانستان يا خريد ملك از املاك رابينسون بود.

عکس از سايت روز

بهزاد
 
۱۳۸٦/٦/٢٥

Michele Strogoff Song

ديروز با خودم گفتم ديگه هر جور شده بايد پيداش كنم و پيداش هم كردم.

مدتهاست دنبال آهنگی ميگردم كه در زمان كودكی توی حافظه ام، جا خشك كرده و مونس ناشناسی بوده كه هيچ وقت آنقدر بلند نبوده كه به دنبالش باشم بلكه با زمزمه يك صحنه، يك مكان و كلی خاطره را برام زنده ميكنه. خاطراتی بسيار قديمی كه به سختی به ياد مياد.
اين آهنگ، موزيك متن فيلم ميشل استرگوف (Michele Strogoff) هست كه مدتها پيش در ابتدای انقلاب پخش شد و نابينا شدن ميشل استرگوف، پدر بزرگم، بوی پاسيويی كه تو بچگی تمام عشقم اين بود كه اونجا بازی كنم و همين جای زيبا داشت جانمُ ميگرفت و حتی صدای جارو برق‍ی... بله همه با اين آهنگ برام زنده ميشوند.

عجيبه كه بعضی اوقات يك موسيقی چقدر ميتونه خاطره ساز باشه. توی اون فضا، مادرم در اتاق بود و جارو برقی روشن. ميتونستم با دقت اين صدای ناهنجار را از موزيك جدا كنم و نشنوم.
كمااينكه توی اين مدت هم تا اين موزيك به ذهنم ميامد همه اينها را با خود مياورد و البته صورت دوست داشتنی پدر بزرگم كه با چشمان اشك آلود با دقت فيلم را ميديد و تنها كسی كه صدای مزاحم را مثل من شنيد و باعث خاموشی آن شد.
يك دوست باسليقه اين موزيك را در سايتش با يك دنيا خاطرات جا گذاشته، خيلی خوشحال شدم. شما ميتونين اين آهنگ را در اينجا گوش كنيد.
با تشكر فراوان از ايشان.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٦/٢۳

First Padcast

چند وقتی ميشه که دوست دارم يک پادکست (Podcast) بسازم ولی هر دفعه به علت سرعت پايين سرور بعد از آپلود دوتا عکس بی خيال شدم اما ايندفعه نشستم پشتش و دوساعتی طول کشيد تا اين اولين پادکست رو ساختم البته احتمالاً آخريش هم هست. تا موقعی که اين ADSL به منطقه ما بياد نميشه اصلاً طرفش رفت. ولی نتيجه را دوست دارم البته هر کاری کردم نتونستم آن را در اينجا قرار بدم ولی لينک آنرا ميگذارم که به نام CAR هست، بد نشده. اگه از دوستان کسی ميدونه چطور ميتونم آن را در صفحه وبلاگم بگذارم به من هم ياد بده ثواب داره.

برای يادگيری و تهيه يک پادکست خوب، به سايت يک پزشک مراجعه کنيد.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٦/٢۱

Fast & Furious

با شروع ماه رمضان دولت ساعت کاری را کاهش داد و تصويب كرد كه ساعت كار در اين ايام در صبح ساعت ۹‬آغاز و بعد از ظهر ساعت ۱۴ به پايان برسد. خوب وقتی اين خبر را شنيدم خوشحال شدم ولی اين شرکت محترم بنده فکر نکنم زياد علاقه ای به اين موضوع داشته باشه و ظاهراً ساعات کاری ما زياد تغيير نخواهد کرد.

نمی دونم چرا اينجوري ميشه يكبار هم خواستم از اين دولت مهرورز خوشم بياد، اين مديرعامل خشم‌ورز اجازه نداد.
روزنامه جمهوری اسلامی ۱۴/۶/۸۶ اعلام کرد هيات دولت اردن ساعت کاری را در زمان رمضان از ۹ تا ۱۴ اعلام کرد حالا چرا دقيقاً دولت ما هم Copy/Paste کرده!! خدا ميدونه.

در هر حال هيچ كس از تعطيلات بدش نمياد، و چون من تعطيل نشدم پس سعي ميكنم يك ايرادی بگيرم. اما آيا سيستم کاری ما به اندازه کافی تعطيلی نداره؟ و هدف اين تعطيلی فقط آزمايش يک طرح (مثل عدم تغيير ساعات در هر ۶ ماه) به صورت سعی و خطا ميباشد يا اينکه دولت ما به اين نتيجه رسيده که خيلی زحمت کشيده و کشور داره اينقدر پيشرفت ميکنه که عن قريب ميترکه پس ساعات کار را کاهش ميده تا نترکيم؟ من مخالف تعطيلی نیستم به نظرم تعطيلی به موقع خيلی هم خوبه و کلی هم به نفع سيستمه کاری کشوره. خلاقيت کارکنان يک مجموعه وقتی شکوفا می‌شود که اوقات کافی برای تأمل داشته باشند.

اگر اين مدير عامل عزيز، يكم مهرورز ميبود خيلی خوب ميشد يك ماه ۹ تا ۲ ....

اما به جای افراط و تفريط، با يک سيستم صحيح و برنامه کامل که از ابتدای سال مشخص ميباشد بايد به جلو رفت. نه اينکه طرف جو بگيردش و دو روز مونده به يک تاريخی بخاطر جلب توجه يا هر هدف ديگری آن روز را تعطيل کند.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٥/٢٦

New Weblog

چند وقتی ميشه که ميخواستم يک وبلاگ ديگر در ارتباط با کار خودم داشته باشم فکر ميکردم که محيط بلاگفا خيلی خوب باشه حتی ثبت نام هم کردم اما چون ميخواستم انگليسی بنويسم کمی با محيطش مشکل داشتم. بعد رفتم BlogSky اونجا که اصلاً خوب نبود. به فکر BlogSpot افتادم، راستش اونجا هم ثبت نام کردم حتی چند تا مطلب هم نوشتم ولی اصلاً خوب نبود. بنظرم Blogger اصلاً خوب نيامد ولی ميشه بهش عادت کرد مثل همين پرشين بلاگ که از همشون سخت تره ولی من بهش عادت کردم.

دوباره Google عزيز نجاتم داد يعنی Free blog رو search کردم. گزينه اول که Blogger بود و بعد WordPress. تا به حال چيزی ازش نشنيده بودم خيلی بی علاقه عضو شدم ولی ... نتيجه جداً حيرت آوره، بسيار  قوی، خيلی خوش فرم و با قابليت های بسيار زياد.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٥/٢٠

Arikeh Iranian

اين چند روز ميخواستيم بريم شمال ولی به دلايلی کنسل شد که خيلی هم بهتر شد نه تنها از اين هوای گرم، راه طولانی، ترافيک وحشتناک و ... راحت شدم بلکه کلی هم خوش گذشت. اول اينکه کلی فيلم ديدیم بعد اينکه يک استخر خيلی خوب پيدا کردیم. فيلمها رو يکی يکی دربارشون مينويسم اما استخر....

چند وقت پيش يک دوست خوب ولی بی معرفت! استخر اريکه ايرانيان رو بهم معرفی کرد. ديروز رفتم جداً عالی بود همون استخری بود که مدتها دنبالش بودم، حتماً امتحانش کنيد.

اولين مجموعه در اوكلند كاليفرنيا با شش طبقه و نيم و بيش از سی‌هزارمترمربع زيربنا، دومين مجموعه در تورنتوی كانادا با پنج طبقه و نيم و بيش از بيست و چهارهزار مترمربع زيربنا و سومين مجتمع در ايران با نام اريكه ايرانيان به مساحت بيش از بيست هزار مترمربع در هشت طبقه با سازه‌ای تمام فلزی مقاوم به 5/7 ريشتر زلزله و البته چهارمين مجموعه نیز در كوالالامپور با پنج طبقه و نيم و بيش از بيست هزار مترمربع زيربنا، چهار مجتمع بزرگ با رویکردهای مشابه در سطح جهان هستند.

قسمتهای مختلفی که شامل يك سالن كنسرت چند منظوره، سه سالن سينما و تئاتر، استخرهاي مجزای بانوان و آقايان (که هم سانس بودن آنها باعث ميشه به راحتی با خانواده تون در يک زمان از استخر استفاده کنيد) با كليه امكانات سوناهای خشك و بخار و جكوزی و سالن‌های بدنسازی، سالن های بولينگ، كيوبولينگ، بيليارد، رستوران ملل با هشت مليت، شهربازی، سفره خانه سنتی ايرانی و كافی شاپ و تعدادی فروشگاه ميشود.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٥/٥

Gas Quota

توی اين چند وقت بعد از مدتها بالاخره كارت سوختم رسيد جريانی داشتيم سر اين كارت سوخت.
اولش كه با سيستم مسخره اين سايتهای اينترنتی، تمام مناطق پستی رفتم حسابی پاسم دادن به هم، تا بالاخره معلوم شد كارت رفته منزل كسی كه ماشين را ازش خرديم.

خانم فروشنده به خيال اينكه يك كارت ديگه هم داشته باشه و بيشتر بنزين بزنه رُك و بي تعارف از دادن كارت سوخت امتناع كرد خوب حالا بايد چيكار كرد.
كارت سوخت قبلی رو سوزوندم! و درخواست المثنی كردم ... يكی دو روز نگذشته بود كه دولت مهرورز لطف كرد و شبانه بنزين سهميه بندی شد.
تا موقعی كه كارت بدستم رسيد جداً تمام فكر و ذهنم مشغول بود.
آقايان ميخواهند قيمت بنزين (كه واقعاً نسبت به ساير كشورها پايين تر بود) را به سطح بين المللی برسونن ولی آيا قيمت ماشينی كه قراره اين بنزين توش بسوزه به همان قيمت بين المللی عرضه ميشه؟
يك تويوتا كه در ژاپن ۲۰.۰۰۰.۰۰۰ قيمتشه در ايران ۴۵.۰۰۰.۰۰۰ عرضه ميشه. پس آيا ملت تو اين مدت از منّت سوبسيد بنزين، با پولي كه به نام گمركی گرفتن خلاص نشدن؟

اما وقتی از سر كار برميگردم به سمت خونه حدود ساعت ۵:۳۰ كه از اتوبان مدرس ميپيچم توی همت، يك نفس راحت ميكشم. قبلاً راحت 30 دقيقه توی ترافيك همت بودم ولی الان 5 دقيقه.

پی نوشت: امروز ۴/۶/۸۶ يک توضيحی بايد به اين مطلب اضافه کنم و اون اينه که نه تنها موضوع ترافيک حل نشده بلکه بدتر هم شده و خلوت بودن خيابانها در ابتدای اين طرح ناشی از شوکی بود که به جامعه وارد کرد. اما الان به راحتی ميتوان کارت آزاد خريد و يا کارت را شارژ کرد (البته اين را يکی از دوستان ميگفت و احتمالش هم زياده). در کل اين طرح هم مثل خيلی ديگه از تصميم گيريهای اين دولت محکوم به شکسته. امروز ترافيک همت باور کردنی نبود يه لحظه چشمام رو بستم و سعی کردم با آهنگ For Ever Young (از Bob Dylan) يک حس جديدی بگيرم به خودم انرژی مثبت تزريق ميکردم. داشت جواب ميداد که با صدای بوق ماشين پشتی برگشتم به هياهوی اين ترافيک وحشتناک.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۳/۳۱

Huge World

الان توی هواپيما هستم و آماده پرواز به سوی عسلويه. عكسهاي زير را يكی از همكاران عزيزم (محمد.الف) فرستاد البته متاسفانه حدود يك ماهی ميشه كه از ما جدا شده اميدوارم هر كجا هست موفق باشه. امروز يک جلسه مهم داريم و ساعت ۴ برميگردم تهران.
ابعاد هستی و فكر به اين موضوع هميشه از مسائلی بوده كه ذهن بشر را به چالش ميكشاند. عكسهای زير بسيار جالبه، اولين عكس زمين را در منظومه شمسی نشان ميدهد و به ترتيب مقياس بالاتر ميره طوری كه در عكس آخر خورشيد با اون عظمتش فقط يك پيكسل(در عکس) هست.

عجيبه اين بزرگی جداً حيرت آوره و همچنين فكر بر انگيز. از اين جهت كه ما با اين سهم بسيار كوچكمان از هستی بعضی اوقات چقدر خود خواهانه و يا كوركورانه فكر ميكنيم، خود را اشرف مخلوقات ميدانيم و دنيای خود را همين كره بسيار كوچك و افكار خود را محدود و محدود تر ميكنيم.

در هر حالت بايد بدانيم كه ما جزء كوچكی از اين هستی هستيم. ما نميتوانيم افكار، عقايد و دنياي كوچك شناخته شده اطرافمون را به حساب تمام هستی بگذاريم ما نبايد تعصبات و خرافات خود را مثل پيله بدور خود بتنيم يك جايی خوندم كه ما هميشه آنچه را که ميبينيم باور نمی کنيم بلکه آنچه را که باور داريم ميبينيم....

 با دقت به جهان آفرينش ميتوانيم احساس آرامش كنيم ميتوانيم مشكلات خود را بسيار كوچك تر از آنچه هستند بيابيم.

 

بهزاد
 
۱۳۸٦/٢/٢۸

The Good Shepherd

همين الان فيلم The Good Shepherd را ديدم. فيلم کمی طولانی ولی جذابه. فيلمی که رابرت دنيرو کارگردانش باشه و يک جين هنرپيشه های معروف ديدنش واجبه.

بازيگرانی همچون Matt Damon ،Angelina Jolie ،Robert De Niro ،William Hurt ،Alec Baldwin

موضوع فيلم از زبان سايت روز: ادوارد ويلسون، تنها شاهد خودکشی پدرش در دوران تحصيل در دانشگاه ييل عضو انجمن Skull and Bones می شود. انجمنی که بسياری از روسای جمهور و صاحب منصبان بالا رتبه در آن عضويت دارند.

موقعيت خانوادگي ويلسون و هوش سرشارش باعث می شود مورد اعتماد بزرگان اين محفل قرار گرفته و شغلی خوب در دفتر خدمات استراتژيک OSS به دست آورد. اين دفتر که در دوران جنگ دوم جهاني تاسيس شده، بعدها پايه تشکيلات آژانس مرکزی اطلاعات CIA می شود.

ويلسون نيز که از سال های آغاز جنگ سرد تجربه فراوان اندوخته، وارد اين سازمان می شود. دليل اصلی اين کار اعتقادات ميهن پرستانه شديدی است که دارد و براي اعتلای ميهن خود حاضر به هر گونه فداکاری است و خويشتن را وقف کارش می کند.

اما با شدت گرفتن جنگ سرد در دهه ١٩٦٠ کم کم شروع به شک در اعتقادات خود می کند، مخصوصاً زمانی که در مي يابد بهای سنگينی براي حفظ باورهای خود پرداخته است. از جمله فروپاشی خانواده و حتی نابودی عروس آينده اش...

منبع:روز

بهزاد
 
۱۳۸٦/٢/٢۸

Click Championship

داشتم يک دوری توی وبلاگهای دوستان ميزدم به اين سايت برخورد کردم ClickClickClick.com

اين سايت يک مسابقه جهانی راه انداخته که تمام افراد ميتونن وارد بشن و شروع کنن به کليک کردن. کافيست روی مستطيل CLICK شروع کنين به کليک کردن و در انتها برای اينکه کليک های شما به کشور خودتان تعلق گيرد گزينه Click here to add to total را بزنيد.

همين الان ايران مقام ۳۳ را داره. درسته سر کاريه ولی شما هم يک قدمی بردارين و چند صد کليک برای کشورتون بزنيد. من که بد جور آلوده شدم هر دفعه که آنلاين ميشم حداقل ۲۰۰ تا کليک رو ميزنم.

اگر از برنامه های قفل شکن استفاده ميکنين هواستون باشه که برای ايران کليک کنيد چون اين برنامه ها اکثراً IP شما رو عوض ميکنن.

منبع: پاپيون

بهزاد
 
۱۳۸٦/٢/٢۱

Progressive Relaxation


ساعت ۲:۲۰ صبح جمعه است امشب از اون شبهاست که دوست دارم تا صبح بيدار باشم. مدت زيادی ميشه كه دوست دارم بيام و آپديت كنم ولی هر دفعه نميدونم چرا نميشه. خلاصه الان شده و حالا با خودم ميگم چی ميخواستم بگم!
چند روز پيش يكی از دوستام ايميلی برام فرستاد در رابطه با رموز آرامش. چند بار خوندمش و بنظرم خيلی ساده و جالب اومد خيلی از اينها رو ميدونيم ولي تكرارش جداً مفيده:

۱- چند وقت يک بار به ميان طبيعت برويد ودر محيطي سبز و پر از آرامش قدم بزنيد.
۲- وان حمام را پر از اب گرم و صابون کنيد،داخل وان بنشينيد . تمام تنش ها را با تنفس عميق از خود دور کنيد.
۳- در هفته يک بار در هفته تلويزيون را خاموش نگه داريد تا مغزتان استراحت کند.
۴- هرچند وقت يک بار به يک مکان مقدس برويد و با خدا راز و نياز کنيد.
۵- هنگامی که کودکان بازي ميکنند در آنها دقيق شويد.
۶- هر چند وقت يک بار بيرون از خانه غذا بخوريد.
۷- آب جاری منبع انرژی های مثبت است پس يک روز در ميان به زيردوش برويد و بگذاريد تا جريان آب تمام عضلات شما را ماساژدهد.
۸- هنگام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگيريد و قوز نکنيد.
۹- به کسی که از صميم قلب دوستش داريد زنگ بزنيد و تلفني صحبت کنيد.
۱۰- با هر دم و باز دم خدا را شکر کنيد،هميشه لبخند بزنيد،برای خودتان گل بخريد،خود را دوست بداريد،قبول کنيد که انسان جايزالخطاست،زير دوش آواز بخوانيد،کتاب بخوانيد،به موسيقی گوش دهيد،آمدن بهار را جشن بگيريد و ...

البته راههای رسيدن به آرامش تنها موارد بالا نيست. هر كسي ميتونه از راههاي منحصر بفرد خودش استفاده كنه. مثلاً من استخر رو به وان حمام ترجيح ميدم (شنا كردن و نفس گيری جداً برای من آرامش بخشه)
كمی به دور و بر خود دقت كنيم و از صميم قلب آرامش را هم برای خود و هم برای ديگران بخواهيم مسلماً به آرامش دست خواهيم يافت.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٢/۱٧

Lady in Red

باز هم فرودگاه عسلويه و WiFi بهترين وقت برای بروز کردن.

انتخابات فرانسه با پيروزی سارکوزی به پايان رسيد. اگر قرار بود به يکی از اين دو نفر رای بدم حتماً نيکلا سرکوزی را انتخاب ميکردم. علتش بماند. حسين موسويان دستگير ميشود و آقای متکی از دست خانمی با لباس قرمز فرار ميکند.

من هم الان بايد سوار هواپيما بشم.

بهزاد
 
۱۳۸٦/٢/۱٠

Tear

قطره‌ دلش‌ دريا می‌خواست. خيلی‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا ميگفت: از قطره‌ تا دريا راهی‌ست‌ طولانی. راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.

قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.
قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری آموخت.
تا روزی كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...

روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آری‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟
خدا گفت: هست.
قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم. بزرگترين‌ را. بی‌نهايت‌ را.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بی‌نهايت‌ است.

آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌ای‌ توان‌ سنگينی‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتی كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت: حالا تو بی‌نهايتی، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.

الان توی فرودگاه عسلويه هستم با سيستم WIFI كه خودش نعمتيه. هوا گرم ولی آسمان آبی.
متن بالا رو كه ميخوندم با قطره از نزديك آشنا شدم ولی قطره زودی ليز خورد و قايم شد. ميخواستم بپرسم قطره، تو هم دنبال بی نهايت ميگشتی؟  قطره دوباره برگشت. كی ميدونه شايدم الان پيش تو باشه......

بهزاد
 
۱۳۸٦/٢/٩

Habitable Earth-like Planet

کشف جالبی در فاصله ۲۰ سال نوری از زمین اتفاق افتاده، کشفی که در آینده بحث برانگیزتر میشود و برای ما سئوال قدیمی وجود حیات در مکانی غیر از زمین را تداعی میکند.

با خواندن این خبر از سایت BBC خاطراتی از دوران نوجوانی در رابطه با دنیاهای دیگر و احتمال حیات در آنها جلوی چشمم آمد. همیشه این موضوع برایم جالب بود و خیلی جدی دنبال میکردم.

کتابهایی هم مطالعه میکردم آثار چارلز برلیتز مثل مثلث برمودا و اسرار دنیاهای گمشده رو خیلی دوست داشتم ولی بعدها احساسم به چالز برلیتز تنها نیشخندی بود به ساده اندیشی خودم در آن سنین. (برلیتز از علاقه مردم نسبت به موضوعات عجیب سوء استفاده کرد و در کتاب مثلث برمودا با آماری غیر واقعی یک سناریو برای فروش کتابهایش ساخت)

دختر دایی دارم که خدای کتاب خونی بود البته مطمئناً هنوز هم هست، فکر کنم ۱۵ سالم بود که داشت میرفت آلمان و چون میدانست به اینجور مسائل علاقه دارم کتاب ارابه خدایان (اثر: اریک فون دانیکن) رو بهم داد. این کتاب خیلی روی من تاثیر گذاشت هنوز که هنوزه جملاتی رو ازش بیاد میارم، جملاتی که میتونه به راحتی ذهن رو بفکر بیاندازه.

در ارابه خدایان نویسنده معتقد است که در گذشته‌های بسيار دور، فضانوردانی از سيارات ديگر به ملاقات اجداد ما آمدند و به آن‌ها تمدن و راه و روش زندگی را آموختند. اما نياکان ما که بسيار ابتدايی و وحشی بودند، آنان را خدايان فرض کردند و به پرستش آنان پرداختند. برای صحبت هاش دلایل و حتی عکسهایی هم آورده.

در هر صورت برگردیم به موضوع این سیاره به نقل از BBC:

منجمان سیاره ای را در خارج از منظومه شمسی ردیابی کرده اند که بیش از هر سیاره خارجی دیگری که تا به امروز کشف شده به زمین شباهت دارد؛ کره ای که امکان دارد آب بر سطح آن جاری باشد.

دانشمندان این کشف را با کمک تلسکوپ 6/3 متری "اسو" (رصدخانه جنوبی اروپایی) انجام داده اند. آنها می گویند دمای ملایم سطح سیاره بدان معنی است که هرگونه آبی در آن احتمالا در حالت مایع وجود دارد و این موضوع شانس وجود حیات در آن را افزایش می دهد.

متن كامل را در اينجا ببينيد.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱/۳۱

Sivand Dam

بالاخره با وجود مخالفتهای فراوان، آبگیری سد سیوند در دشت پاسارگاد آغاز شد.
سد سیوند در منطقه تنگه بلاغی در فاصله ۸ کیلومتری (محوطه ثبت جهانی شده) پاسارگارد، ۵۰کیلومتری تخت جمشید و ۱۰۰ کیلومتری شهر شیراز بر روی تنگه بلاغی ساخته شده است.

به اعتقاد کارشناسان تنگه بلاغی محل عبورمهم ترین راه باستانی کشور یعنی راه شاهی است که به دستور داریوش هخامنشی ساخته شده و پاسارگارد را به تخت جمشید و شوش متصل می کرده است.
با آبگیری سد تنگه بلاغی كاملاً به زیر آب خواهد رفت، مقبره کوروش پادشاه هخامنشی که در نزدیکی سد قرار دارد به دلیل رطوبت آسیب خواهد دید و هزاران درخت، هزاران هكتار مرتع و زمین مرغوب كشاورزی نابود می‌شود.

در تنگه بلاغی آثاری از دوران غارنشینی تا هخامنشی کشف شده و ببسیاری از آثار تاریخی این منطقه هنوز کشف نشده است و با آبگیری سد تمام این آثار زیر آب خواهد رفت.
حتی اگر به فرض محال هیچ شیء تاریخی در این تنگه ۱۸ كیلومترى وجود نداشت باز هم این منطقه یك مسیر باستانی محسوب میشود و زیر آب رفتن آن یك پشتوانه تاریخی را از بین میبرد.

از دید زیست محیطی با آبگیری این سد نزدیك به ۸ هزار اصله درخت ۵۰۰ ساله عمدتاً از  نوع بنه و بادام نابود می‌شوند و زیانی كه متوجه منابع طبیعی می‌شود حتی با جنگل‌كاری جایگزین هم جبران نخواهد شد، زیرا شكل‌گیری جنگل در حوزه‌های خشك ایران بر اثر یك فرایند تكامل یافته ۲ هزار، بلكه ۵۰ هزار ساله است و از آنجا كه پدیده آلودگی هوا اقلیم‌های خشك را خشك‌تر می‌كند برای جایگزین این درخت‌ها به ۴۰۰ الی ۵۰۰ سال زمان نیاز است با این شرط كه اقلیم تغییر نكند.
ولی یادمون نره كه انرژی هسته ای حق مسلم ماست! اصلاً با نیروگاههای هسته ای خودمون صد تا از این تنگه ها بلكه مقبره ها خواهیم ساخت.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱/٢٧

Just 2 pics

داشتم email هایم را چک ميکردم مثل هميشه خواستم به سايت فارسی BBC يک سری بزنم که متوجه شدم آنتی فيلترم فيلتر! شده.

فکر کنم ۳۰ ثانيه بيشتر طول نکشيد که يکی ديگه از طريق گوگل پيدا کردم. خلاصه دوتا عکس نظرم رو جلب کرد يكي اسرائيلی ها به مناسبت "روز یادبود هولوکاست" (16 آوریل-امروز) خودروهای خود را در خيابانها متوقف می کنند و به نشانه احترام به قربانيان اين واقعه تاریخی، سکوت کرده و گوش به آژيری می دهند که به مدت دو دقیقه در سراسر اسرائيل پخش می شود. 
اما عکس بعدی عكسي است كه کاوه بغداچی عکاس خبرگزاری فارس از مراسم نماز بانوان گرفته.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱/٢٠

Swimming is forbidden

عجب روزی بود ديروز
صبح بسوی عسلويه با كمی تاخير. ايندفعه هوا ابری بود و كمی تكون داشتيم ولی ابرها رو كه رد كرديم آسمانِ آبی بود و بس..
وسايل شنا رو با خودم آورده بودم كه موقع برگشت مستقيم برم شنا. داشت خوابم ميبرد هواپيما چنان تكونی خورد كه وحشت كردم. يه نگاهی به بال هواپيما كردم ديدم داره بال بال ميزنه. چند روز پيش توی تلويزيون يا نه فكر كنم در كانال انديشه بود با يك خلبان ايرانی صحبت ميكرد كه تازه بازنشست شده بود. زمان شاه خلبان جنگی بوده و بعد از انقلاب خلبان مسافربری در خطوط امريكا. بسيار مسلط بود و خوش صحبت. يكی از مطالبي كه ميگفت درباره تكان بال هواپيما بود بدين ترتيب كه بال هواپيما برای اينكه شكسته و از بدنه جدا بشه بايد 10 متر در جهت عمود بالا و پايين بشه.
حالا اين تكان هايی كه نفس ما رو تو سينه حبس ميكنه نهايت 20 سانتيمتر است.

جلسه انجام شد همه چيز خوب بود  بحث كاری با رئيسم داشتم كه كمی اعصابم رو بهم ريخت ولی خوب ميشناسمش به دل نگرفتم فردا هم نوبت منه كه اون نبايد بدل بگيره .

امروز حس جالبی داشتم عجيب توی فكرِ بادبادكِ مسعود بهنود بودم. رقابت حميد موقع بادبادك بازی تا خانه های تيمی و بعد گلوله ای كه برادرش را از او جدا كرد و در عين حال دختری با پيرهن چيتی! ... با خودم : وقتی توی استخر دارم شنا ميكنم موقعي كه فارغ از هر فكر و خيالي نفست رو حبس ميكنی و به كف استخر نگاه ميكنی سكوتِ رنگ آبی و صدای حباب های آب كه با هارمونی حركات شنا همراه ميشوند وقت خوبی است تا درباره تصميمی كه گرفتم فكر كنم با اينكه یک ماهی ميشه كه دارم همين كار رو ميكنم!!!
ساعت 4 برگشت از عسلويه به تهران. پرواز ماهان
بعد از يك ساعت تاخير حدود 6:۰۰ رسيدم تهران ماشين گرفتم و 7:20 رسيدم جلوی باشگاه
چه بارونی هم ميامد دقيقاً يك ساعت از فرودگاه مهرآباد تا فرمانيه. ولی هی با خودم گفتم خوب با يك شيرجه همه چيز حل...
قيافه من دم در ديدنی بود وقتی نگهبان گفت: امروز استخر در اختيار كاركنان شركت نفت هست و اجازه ورود نداريد.
اين كليپ را ببينيد. (برای دانلود روی لینک کلیک راست نموده و سپس ...Save target as)

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱/۱٦

No Comment

الان محل کارم هستم. تقريباً تنها. چند تا کار داشتم بايد ميامدم که همين الان تمام شد. موضوع ملوانان انگليسی ديروز با آزاد کردن آنها به پايان رسيد. (در اين رابطه نوشتنی ها رو دوستان خيلی خوب نوشتند...)

ديروز ميخواستيم بريم استخر که به علت حجم کارها نشد! ولی جداً احتياج به دو سه ساعت شنا دارم امشب و فردا که مهمان داريم شنبه ميتونه خوب باشه اگه دوباره ... بگذريم.

احساس ميکنم به شنا کردن اعتياد پيدا کردم و اگه يک چند روزی بين آن فاصله ايجاد بشه کاملاً اثرش رو حس ميکنم. خارک که بودم اگر هر روز نميشد حتماً يک روز در ميان به استخر ميرفتم ولی از موقعی که اومدم تهران ديگه وقت آزاد مثل اونجا بسختی پيدا ميشه. تازه اگر هم پيدا بشه بعلت اينکه ساعت اتمام کار در محل کار جديدم بسيار بسيار متلاتم ميباشد، نميشه خيلی روی برنامه ريزی ورزشی حساب کرد. البته اين چند ماه با پياده روی و دويدن موضوع را حل کردم از روزی يک کيلومتر شروع کردم و الان به حدود چهار کيلومتر رسيدم. چون به نظرم تنها ورزشی که ميتونه جايگزين شنا بشه يک ورزش ديناميک ميتونه باشه که دو بهترين هست.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱/۱٤

British Fleet

تعطيلات بسيار خوبی بود. خيلی خوش گذشت
ولی وضعيت كشور روز به روز بحرانی تر شد

من نمی فهمم چرا چند تا سرباز انگليسی بايد وارد آبهای ايران بشوند. يعني سازمان جاسوسي انگليس با يك قايق و 15 تا سرباز و چند تا GPS به اطلاعات مورد نظرش دست پيدا خواهد كرد. 

البته علت مشخصه : بريتانياييها هنوز در قرن هفدهم زندگی ميكنند و مثل ما به فناوری ديجيتال دسترسی ندارند اصلاْ اينها چه ميفهمند Satelite چيه يا ماهواره های جاسوسی-عکاسی که ميتوانند پلاک اتومبيلهايی را که درحال رفت و آمدند را به راحتی بخوانند. اينها مثل ما Google Earth هم كه ندارند بدبخت ها پس مجبورند نيروهای خود را برای شناسايی و متر كردن آبهای ما بفرستند. كار كار انگليس هاست دروغ چرا تا قبر ....

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱٢/٢٩

Happy New Year

اين هم از سال ۸۵ با چه سرعتی داريم ميريم انگار همين ديروز بود که سال ۸۱ يا ۸۳،۸۲ و ۸۴ تمام شد.

آخر سال همه کلاهاشون رو قاضی ميکنن! که در سال گذشته چکار کرده اند؟ و آيا در کل از سالی که گذشته راضی هستند يا نه؟ حالا توی اين دادگاه فقط من، وجدان من و خاطرات بعنوان شهود حضور دارند. پس بايد رو راست بود و چاره ديگه ای هم نيست. کمتر کسی پيدا ميشه که با خودش رو راست نباشه.

در سال ۸۵ تصميمات بزرگی گرفتم که باعث تغييراتی در زندگيم ميشد ولی با اميد جلو رفتم و خدا رو شکر راضی هستم. تا ۱۱ فروردين تعطيل هستم هنوز چند تا موضوع مهم هست که بايد در سال ۸۶ بهش رسيدگی کنم ولی فعلاً می خواهم از تعطيلات نهايت استفاده را بکنم (البته اگه بشه!!)

اميدوارم سال نو سالِ محبت موفقيت دوستی و مهربانی باشه اميدوارم مسائل پيچيده و مرموزی که برای کشورمون داره پيش مياد به نفع مردم ايران به پايان برسه.

الان داريم برنامه نوروزی کانال تپش را ميبينيم بسيار خوب تهيه شده و حدود ۳ ساعت ديگه سال تحويل ميشه.

فرارسیدن این نوروز باستانی رو به تمامی شما دوستان عزيزم تبريک ميگويم.

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱٢/٢٤

Flight Cancellation

پرواز عسلويه به تهران هواپيمايي ماهان به علت بدي هواي مبدا كنسل اعلام ميشود.

مكان فرودگاه عسلويه
زمان 16:00 22-اسفند-1385
اوضاع احوال خراب
صبح آمدم عسلويه برای يك جلسه و الان توی فرودگاه بودم و آماده برای برگشت كه اعلام شد پرواز ماهان لغو شد
وای اين امكان نداره .... نه انگار خيلی هم جديه و هيچ پروازی هم نيست تا فردا.
حالا بايد چند تا زنگ بزنم ولی نكته جالب اين نگهبان فرودگاه است كه پيله كرده به من و ميگه ميخواهيم سالن فرودگاه را ببنديم بايد بريد بيرون !!
آخه مگه سالن هواپيما سالن فوتباله اصلاً حرف حاليش نيست دارم يواش يواش قاط ميزنم. يك IQ كه بين اين همه آدم گير داده به من.
ای خدا برم سراغ رئيس حراست هر چند فكر نميكنم زياد با هم فرق داشته باشند
فعلاً كه رفته تو اعصاب دو نفر كه تقريباً نزديك من نشسته اند و بلـــــــــــــه در كمال تعجب موفق شد آخه چرا؟ آنها موافقت كردند و رفتند بيرون.
اصلاً نميشه فكرشو كرد توي اين باد و گرد و خاك .......
با لحجه غليظ نميدونم كجايي: آقا مگه بهت !!‌ نگفتم سالن تعطيله.
-: بله فرموديد ولي من منتظر راننده ام هستم تا بياد نميتونم برم تو خيابون بشينم كه!؟
سكوت ميفرمايند.
الان هم مثل دسته خر بالای سر من ايستاده و داره سعی ميكنه بفهمه دارم چی مينويسم ولی بهزاد نبايد عصبی بشی اصلاً هدف اين موجود اوليه، عصباني كردن توست پس بيخيالِ راننده؛ يك آژانس بگير و برو كمپ.

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱٢/٢٢

300

باز هم كمپاني Warner Bros. Pictures
فيلمي به نام 300 بر اساس کتابی از «فرانک ميلر» به اكران آمده كه خيلي بدتر از قبل به ايرانيان توهين كرده است.
در مورد فيلم اسكندر همانطور که در پست قبلي گفتم نبايد همه تقصيرات را روی دوش تهيه كنندگان فيلم انداخت ولی در اين مورد ظاهراً رفيقامون خيلي ديگه تند رفتند و واقعاً قصد توهين داشته اند البته من خودم هنوز فيلم را نديده ام ولی يكی از دوستانم متن زير را برای من فرستاده كه عيناً قرار ميدهم.

داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشاه در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است.
در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حلقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند و حتی خشایار شاه در این فیلم با خلق و خوی حیوانی و درنده و همچنین به صورت مردی همجنس باز نشان داده شده!!
هالیوودی ها در این فیلم ، ایرانی ها را به صورت انسانهایی وحشی ، سیاه پوست ، جلاد گونه ، با چشمانی خون آلود و پوششی مانند تروریست های امروزی با ماسکهای عجیب و غریب به تصویر کشیده اند ...
در صورتی که یونانیان را بسیار خوش تیپ ، با هیکل هایی ورزشکاری ، و شجاع به تصویر کشیده که با هر حرکت شمشیر خود ، 100 ایرانی را از پای در می آورند ...
با شروع تعطیلات ماه مارچ در امریکای شمالی ، از جمعه ۹ مارس ، نمایش فیلم سیصد (300) در سینما های آمریکا و کانادا اکران شد و قطعا دل همه ایرانیان و بخصوص ايرانياني را که در اين کشور ها زندگي مي کنند ، به درد اورد . ایرانیانی که آن همه به تاریخ جهان خدمت کرده اند چرا باید اینگونه تحقیر شوند و تصاویری از انان بر روی پرده سینما های جهان بیاورند که گویی از دوران ما قبل تاریخ امده اند؟

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱٢/۱۱

Alexander

ديشب بالاخره فيلم اسكندر (Alexander) را ديدم تا الان خيلی دوست داشتم اين فيلم را ببينم ولی ... بهتره توضيح كوتاهی درباره فيلم بدهم بعد كمی به انحراف تاريخی آن بپردازيم.
فيلم  Alexander محصول كمپانی Warner Bros. Pictures به كارگردانی Oliver Stone و نويسندگی خودش كه در ۲۲ نوامبر ۲۰۰۴ به روی پرده رفت.
بازيگران : Colin Farrell, Angelina Jolie, Anthony Hopkins, Val Kilmer, Jared Leto, Rosario Dawson
فيلم تاريخ را اينچنين روايت ميكند: اسکندر، سیصد سال قبل از ميلاد و در سن ۲۵ سالگی بر نود درصد از دنيای شناخته شده آن زمان با اقتدار حکمرانی می کند . پدر او شاه فيليپ نام داشته که قبل از او پادشاه مقدونيه بوده و مادرش نيز المپياس نام دارد که همواره تحت ظلم و ستم شاه فيليپ بوده است . بنابراين او اسکندر را از کودکی تربيت کرده تا به جنگاوری شجاع و بیرحم تبديل شود . اسکندر با خروج از مقدونيه به مدت هشت سال همراه با سپاهيانش ۲۲ هزار مايل را می پيمايد تا موفق به فتح اين سرزمينها شود . او ابتدا امپراطوری عظيم ايران و سپس مصر را فتح کرده و پس از آن بسمت هند حرکت می کند اما سرانجام در سن ۳۳ سالگی در اثر بيماری می میرد .

امــــــا فيلم به صورت خيلي واضح تمدن Persian را ناديده گرفته وحتي تا آنجا پيش رفته كه از آن با عنوان Barbarian ياد ميكند.
اسكندر دشمن قديمي اجداد ما بوده و جنايات زيادي در ايران انجام داده، اين نبايد باعث شود كه ما شكست ايران را در برابر او نپذيريم ولي نه اينكه از او يك قهرمان ساخته بشه و از ايرانيان (كه به اقرار خود فيلم بسيار قدرتمند و ثروتمند بوده اند) افرادي با خرقه هاي رنگ و رو رفته و ظاهری كثيف كه با ارتشی نامنظم در مقابل ارتش خوش رنگ و لعاب اسكندر به سرعت شكست بخورد.

نكته عجيب اين بود كه در فيلم اصلاً به آتش كشیدن تخت جمشید اشاره نشده و همين تمام مشروعيت فيلم را زير سئوال ميبرد چون نشان دادن اين جنايت شايد عنواني را كه در غرب به اين شخص داده اند (اسكندر كبير) را زير سئوال ميبرد.
موضوع به آتش كشاندن تخت جمشيد بدين شرح بوده كه: اسكندر مقدونی پس از حمله به ایران قصد داشت معابد و كاخ باشكوه تخت جمشید را حفظ كند، ولی یكی از فاحشه های مشهور آتن كه پدر و برادران خود را در نبرد با ایرانیان از دست داده بود، در حالتی كه اسكندر مشغول میگساری بود، وی را به آتش زدن این مجموعه بزرگ تشویق كرد . وي پس از غارت خزانه و اشياي گرانبهاي كاخ  هنگام فرارسيدن شب كاخ را به آتش كشيد و بالاي تپه رحمت فعلي رفته و از سوختن آن كاخ لذت برد!!!
كه علماي زرتشتي وي را به سبب اين عمل گجستك(ملعون) ومقطوع نسل خواندند و گفتند كه وي جوان مرگ خواهد شد و بدون دنباله(ابتر).چطور كه پس از مرگ وي جانشينان وي و سرداران يوناني جنگ براي بدست آوردن قدرت شروع شد و هيچ نامي از يونان در اعصار بعد هم نماند و هميشه زير سايه ديگران و بخصوص رم ماند.

به نظر من درست كردن چنين فيلمي كمي تحت تاثير روابط موجود و وضعيت افكار عمومي از كشور ما نيز ميباشد كه آقاي اليور استون به خودش اجازه ميدهد به ايرانيان اينچنين توهين كند زماني كه ايرانيان در دوره پادشاهي هخامنشيان مزدا پرست و واحد پرست بودند در اين زمان و حتي در اعصار بعد از ميلاد يونانيان عملا بت مي پرستيدند كه مهم ترين آنها زئوس براي يونانيان و ژوپيتر براي روميان بود.
وقتي كه آيين زرتشت در ايران صحبت از كردار نيك گفتار نيك و پندار نيك ميكرده يونانيان به اقرار فيلم مشغول همجنس بازی و خيانت به يكديگر بودند.
اينجاست كه ميتوان به علت جشنهاي ۲۵۰۰ ساله پي برد. اين ما هستيم كه تاريخ را ميسازيم و اين ما هستيم كه با احترام گذاشتن به گذشتگان و نياكان خود برای اكنون كسب اعتبار ميكنيم.
مقصر خودمانيم نه اليور استون.......

 

مطالب زير را به نقل از آقای امیر نوری‌زاده مياورم كه اگر علاقه داشتيد مطالعه كنيد:
...اجازه دهید نگاهى به كتاب تاریخ باستان، فصل ششم بیندازیم وافسانه اسكندر كبیر را مرور كنیم. فاتح و پادشاهى كه مدعى بود پسر زئوس است و البته كمى هم الكى بود؛ یك شاهزاده جوان كه از پشت كوههاى مقدونیه جهان شناخته شده آن روز را سه قرن پیش از تولد مسیح فتح كرد.
 اسكندر لشكریان فراوان داریوش سوم را كه خرقه اى زردرنگ بر تن داشت به خاك و خون كشید. تصور كنید كه هزاران جسد ظرف چندساعت ماحصل جنگى تن به تن باشد كه گرچه مكان اصلى و نوع آن در گذر زمان در زیر خروارها خاك مدفون شده ولى مكان آن جایى نزدیك شهرى بود، كه اكنون همه ما با آن بیشتر آشناهستیم. موصل در شمال عراق.
همه این جزئیات  در فیلم ۱۵۰میلیون دلارى اسكندر به كارگردانى الیوراستون گنجانده شده است فیلمى كه در سه لوكشین مختلف از جمله صحراهاى مراكش، جنگل هاى تایلند و یك استودیو عظیم در لندن ساخته شده است.
استون براى سالهاى متمادى اندیشه اقتباس سینمایى از داستان فتوحات اسكندر را در سر داشته ولى این كارگردان جنجالى همواره در گذشته با فیلمهاى تاریخى مشكل داشته است و از این رو یكى از اسكندرشناسان نخبه دانشگاه آكسفورد را با خود در این پروژه همراه كرده و حتى از او به عنوان سرباز اسكندر در سكانسى استفاده كرده و او را به میدان نبرد فرستاده است!
ولى اسكندر به واقع كه بوده؟ ما چیزى در مورد زندگى سالهاى اولیه او نمى دانیم مادر او المپیاس بوده كه شاید شبیه آنجلیناجولى بود و شاید هم نه. پدرش نیز فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه بوده است كه یك نابغه نظامى و جنگجوى باسابقه بوده كه اكثر مدت زمان عمرش را دور از خانواده ودر میدان نبرد در شهرهاى مختلف یونان سپرى كرده است. پس این گذشته مختصر اطلاعات چندانى به ما نمى دهد ولى به استون چطور؟ او چگونه این حقایق را به شكل سینمایى پرداخت مى كند؟
فیلمهاى تاریخى قبلى استون همیشه نارضایتى عده كثیرى را برانگیخته بویژه فیلم نیكسون او كه رئیس جمهور آمریكا را یك فرد دائم الخمر نشان مى داد و یا جى اف كى او كه پرده اى از توطئه اى سیاه در اطراف رئیس جمهور مقتول آمریكا به وجود آورد هر چند كه از بعد تكنیكى و فنى هر دوفیلم قابل قبول بودند.
با همه اینها تاریخ نگاران همیشه با دیده تردید به فیلمهاى استون نگاه مى كنند و وقایع تاریخى فیلمهاى او را جدى تلقى نمى كنند.
در فیلم اخیر نیز استون تلاش كرده تا اسكندر «خودش» را به روى پرده بفرستد و در این راه از كمكهاى یك مشاور ارزشمند به نام رابین لین فاكس، بیوگرافى نویس اسكندر استفاده كرده است. این انگلیسى ۵۸ساله كه استون شخصیت او را چیزى بین پیترسلرز و یان فلمینگ توصیف كرده در یك خانه سنگى در لس آنجلس زندگى مى كند و پردوام ترین ستون مطبوعاتى انگلستان را در ۳۴سال گذشته در روزنامه فایننشیال تایمزداراست.
 او تمامى دوران مطالعات دانشجویى و پس از آن را وقف اسكندر كرده است و بیوگرافى سال۱۹۷۳ او در برنامه اسكندر كبیر شاید پرخواننده ترین كتاب در مورد این شخصیت تاریخى باشد و صدالبته توجه چندین كارگردان را به خود جلب كرد هرچند كه فیلمسازان از زمان ساخت نسخه سال۱۹۵۶ با شركت ریچارد برتون همواره از فیلم دیگرى در مورد زندگى اسكندر صحبت مى كردند.
انگیزه هاى چنین اشتیاقى كاملاً آشكار بود. فتوحات و اقدامات اسكندر منحصر به فرد بودند و گرچه او در سن ۳۲سالگى درگذشت ولى فتوحات افسانه اى او عظیم بودند و از یونان، مصر، ایران و عراق، افغانستان و تركیه دوران مدرن را تاهند شامل مى شد.
ولى آیا اسكندر یك فاتح آزادیخواه بود یا الگویى براى هیتلر محسوب مى شد. آموزگار او آریستوتل نام داشت و نویسنده مورد علاقه اش هومر بود. شاید تنها شكست اسكندر به گفته برخى، تألم ناشى از مرگ دوست صمیمى اش Hephaistion باشد. اسكندر مراسم ختم باشكوهى براى او برگزار كرد و بنا به روایتى براى هفته ها در اطراف مزارش به عزادارى پرداخت وموهایش را كوتاه كرد و دم اسبانش را برید.
اما در مورد فاكس یك نكته بسیار جلب توجه مى كرد كه تا به حال در تاریخ سینما سابقه نداشت. او بر سر میزان دستمزد فعالیت به عنوان مشاور تاریخى استون مشكل نداشت ولى یك شرط عجیب را براى همكارانش قرار داده بود:
 اینكه وى بایستى در بین ۱۰نفر سواره نظام صف اول لشكر اسكندر در فیلم در تمامى صحنه ها حضور داشته باشد! و البته استون هم این شرط را پذیرفت.
اما تماشاگران و منتقدان در این روزها به هیچ عنوان فیلم استون را نپسندیده اند منتقد ابزرور معتقد است كه این فیلم به قدرى بد است كه اگر در زمان باستان ساخته شده بود قطعاً خدایان با صاعقه هاى كشنده سازندگانش را تنبیه مى كردند.
كنت توران نیز در لس آ نجلس تایمز مى نویسد: اسكندر فیلمى نیست كه ارزش به خاطر سپردن داشته باشد و اصولاً چنین قابلیتى را ندارد. اسكندر یك افسانه پرخرج بى تفاوت است. تادمك كارتى نیز علیرغم حمایت از فیلمهاى سابق استون، این فیلم را در بهترین حالت یك اشتباه بزرگ هوشمندانه توصیف مى كند كه داستان آن فاقد بار دراماتیك است.
ولى فاكس معتقد است كه نسخه استون از داستان اسكندر از نقطه نظر تاریخى كاملاً قابل دفاع است. این تاریخدان مى افزاید: یكى از مهمترین نكات تاریخى داستان اسكندر برترى روح جوانى اوست چرا كه تمامى ۸سال فتوحات اسكندر در دهه دوم زندگى اش بوده است و بسیار از ژنرالهاى ارتش و حتى سربازانش جنگجویان میان سال و یا پیرتر بودند. تصور كنید فرمانده یك لشكر ۲۳ساله باشد و ارتش او همگى میان سال باشند.
فیلمسازى و داستان اسكندر را تأیید مى كند در جایى كه امكانات به استون اجازه سفر در زمان، خلق دروازه هاى آبى بابل، جنگهاى پرخشونت اسكندر و داریوش سوم و ارابه هاى پرزرق و برق او را داده است. او در این مورد معتقد است: قطعاً همیشه فاصله اى بین سرگرمى و واقعیت تاریخى وجود دارد و من و استون دقیقاً از این نكته آگاه بودیم. این دو زمانى مى توانند موفق باشند كه در كنار یكدیگر عمل كنند.
تصور حضور ارتش ۲۰۰هزارنفرى به روى تپه ها براى هر تاریخدانى جذاب است. ولى چگونه مى توان جزئیات تاریخى در مورد لباس و تجهیزات ارتش عظیم ایران و اسكندر را كه مربوط به ۴۰۰۰سال پیش مى شود، رعایت كرد؟
 پنج تاریخ نویس وقایع مربوط به زندگى و فتوحات اسكندر را ثبت كردند ولى هیچ كدام از این متن ها به دست ما نرسیده است و اسناد مربوط به اسكندر از نوشته هاى تاریخ نویسان ۳۰۰ تا ۴۰۰سال پس از مرگ او داریم كه تاریخ را به خواست خود روایت كرده اند.

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱٢/۸

Good Day Commander

هوای تهران برفی است امروز صبح با وجود اينکه توی ترافيک بدی گير افتادم خيلی با روحيه خوبی اومدم سر کار ولی بعد با يک حرکت از طرف رئيس جان، کمی تا حدودی بهم ريختم البته بعدش بيخيال شدم  کارام که انجام شد يکم Email بازی و فرستادن Clip برای بر و بچ...

الان هم تمام کارام رو کردم و اومدم سراغ وب من از ساعت ۱۰ تا ۱۱ و بعد از ظهر ۲ تا۳ ميتونم از اينترنت استفاده کنم!

امروز در کل روز خيلی خوبی بود فقط بازم يکم فکر و خيال مياد سراغم که بروم يا نروم .... بی خيال بعداً کل جريان مشخص ميشه دارم به ساعت ۳ نزديک ميشم و نميخوام اين دفعه فرستاده نشه چون اگه نشه مثل دفعات قبل ديگه فرستاده نميشه... و خيلی حالگيريه.

راستی يک Email گرفتم بنام بهشت و جهنم: نه وقت نميشه‎ حتی وقت نميشه عكس بگذارم تا حالا سابقه نداشته پست بدون عكس. بايد طی اين چند روز تصميم گيری كنم.... اميدوارم تصميم درستی بگيرم. برو بريم ....

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱٢/٦

Solicitude

زمان: يكشنبه 6/12/85  9:26
مكان: آرژانتين - شركت مهندسين مشاور .......
وضعيت: مبهم
صبح ساعت 7:45 از خونه حركت كرديم و 8:25 رسيدم شركت
ترافيك صبح ها و بعد از ظهر ها موقع برگشت خيلي خرابه
الان توي دفترم نشستم و در گير اين نامه HSE Plan ........
براي اولين بار اينجا وقت كردم كه يك سري به بلاگستان بزنم
خبر ديگه اي نيست راستي محيط كاريم بسيار خوبه همكاران خوبي دارم و در كل راضيم
فقط يك موضوعي داره ذهنم را مشغول ميكنه يك بله يا خير؟
بايد فكر كنم جدي تر عميق تر تصميم كوچكي نيست
بايد فكر كنم كه براي بدست آوردن چيزي چيزهايي را از دست ندهم
بايد فكر كنم تا به ياد بياورم كه در كدام نيمكره خوابيده ام .....

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱٢/٤

Assaluyeh

اين پست را دو شب پيش در عسلويه نوشتم ولی نتونستم بفرستمش تا الان.

الان ساعت ۸ شبه و در عسلويه هستم
امروز جلسه Pre_Commissioning داشتيم و بخاطر همين صبح اومدم اينجا و فردا برميگردم تهران.
شب سروش ميخواست برای كمپ خريد كنه باهاش رفتم حدود ۴ سال ميشد كه شهر عسلويه را نديده بودم جداً تغيير كرده بود و خاطرات دوره كاري در عسلويه برام تداعي شد.
يادم مياد اون زمان فقط يك يا دو پاساژ تو شهر بود ولی حالا بيا ببين.

تغييرات در نگاه اول خيلی زياد هستند به خصوص در پروژه ها که خيره کننده است ولی با كمي دقت متوجه ميشي كه خيلی چيزها هنوز همانطور باقی مانده واين پيشرفت ظاهری انگار هيچ تأثيری توی وضعيت مردم نداشته.
فقر، آلودگي و ظاهر كثيف شهر حتي با ساختن يك پارك يا باشگاه بيليارد و يا يك شعبه از بوف هم همانطور باقی مانده.
پيشرفت در پروژه ها خيلي محسوس بود فاز 1 و 3&2 كه اون زمان هم همينطور بود ولي 5&4 كه الان به Production رسيده 8&7و6 كه به فكر انجام مناقصه Site Prepration و عمليات خاكيش بوديم حالا براي Start Up داره آماده ميشه.
10&9 هم با وجود همه مشكلاتي كه داشته ولي توي Commissioning بسر ميبره در حالي كه در آن زمان اصلاً وجود خارجي نداشت. ميمونه فاز 12&11 كه توتال ميخواهد شروع كند و فاز 14&13 هم كه SHELL و REPSOL YPF ماه پيش قراردادش رو امضاء كردند.

در جريان بقيه نيستم ميدونم چند تا فاز ديگه هم بزودی شروع ميکنند

عسلويه مکان بسيار بزرگی برای مهندسين کشورمان هست تا بتوانند استعدادهای خود را به نمايش بگذارند و با Procedure های بين المللی آشنا بشوند همچنين قوت قلبی است که با اين وضعيت کاريابی در کشور با حقوق نسبتاً مناسب کار خوبی پيدا کنند.

بنظر من مهندسينی که تازه فارغ التحصيل شده اند ميتوانند از عسلويه به عنوان يک سکوی پرتاب به شرکتهای خوب استفاده کنند.
 

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱۱/٢٧

TOTAL

( اين پُست را حدود يك ماه پيش نوشتم ولي الان گذاشتمش )
بالاخره نوبت خداحافظی من هم رسيد . بعد از 4 سال به محيط اين پروژه بد جوری عادت كرده بودم يك ماه پيش بخاطر يك سری مسائل خصوصی استعفاء دادم البته كار بعدی را رزرو نگه داشته بودم و تا رسيدم تهران مشغول شدم.
بدون تعارف خارك پروژه خوبی بود. عواملی بود كه باعث میشد اين پروژه را منحصر بفرد ميكرد
1- جو خوبی در خارك وجود داشت چون افراد رابطه خوب و صميمی با هم داشتند و خيلی مسائل كه در خيلی پروژه های نفتي عادی محسوب ميشود در اين پروژه خيلی بندرت به چشم ميخورد.
2- اين پروژه به صورت اقماري بود ولي 14-14 يعني 14 روز كار و 14 روز مرخصي. كه توي اين 14 روز ميشد به كارهای شخصی پرداخت حتي يك كار دوم داشت.
3- هواي خيلي خوب با وجود اينكه گازهاي H2S و CO2 در محيط بودولی كمپ، در قسمت شمالی جزيره بود و هميشه يك نسيم ملايمی داشتيم.
4- حقوق مناسب (به خصوص به نسبت 14 روز كار).
5- بنظر من با فرانسوی ها خيلی خوب ميشه كار كرد البته مديران خوبی هم داشتيم.
6- كيفيت خيلي خوب غذا و همچنين امكانات خوب كمپ.
اين پروژه كه Drood III نام داشت الان در حال بهره برداری است و تا چند ماه ديگر به طور كامل به ايران Hand Over خواهد شد.
به اميد موفقيت برای همه افرادی كه از ابتدا تا انتها در هر قسمتی خدماتی كردند.

بهزاد
 
۱۳۸٥/۱٠/٥

Yes its Good

در رابطه با SpeedX (که در پُست های قبلی صحبت شد) بايد بگم كه من ثبت نام كردم و از خدمات اين سايت بسيار راضی بودم برنامه به صورت قابل ملاحظه ای با انواع مشابه خود متفاوت است.
پيشنهاد ميكنم اگر ميخواهيد از چنگ Filtering رهايي پيدا كنيد حتماً با آنها تماس بگيريد مديريت سايت را خيلی اوقات ميتوانيد به صورت OnLine در اينجا پيدا كنيد و يا حتی به ايشان با اين شماره تماس بگيريد. من با ايشان چند بار در تماس بوده ام و هر دفعه هم از پشتيبانی كامل ايشان برخوردار شدم.

بهزاد
 
۱۳۸٥/٩/۱۳

Scrambled

سلام

همانطور که حدس میزدم سایت مذبور (پست قبل) پولی شد برای اطلاعات بیشتر به Speedex سر بزنید.

بهزاد
 
۱۳۸٥/٩/٩

Perfect Anti Filter

آزادی در استفاده از اينترنت را برای اولين بار تجربه کردن مزه خوبی داره. توی خونه روز، بی بی سی و ... سر کار هم مسنجر، يوتوب و... (فصل مشترک هر دو Orkut)

پرش از پروکسی مخابرات و حس کردن آزادی حتی از نوع مجازی را مديون افرادی ميدانیم که برای ساختن اين برنامه زحماتی کشيده اند پس بايد به هر روش که ميتوانيم پشتيبانی کنيم.

چند روز پیش با یک Anti Filter جدید به نام Secure_Accelerator آشنا شدم بصورت مشهودی با سایر قفل شکن ها فرق داره و با پروتکل SSL کاملاً سازگار میباشد. البته به پسورد احتیاج داره که فعلاً پسورد را مجانی در اختیارتان میگذارند.
به امید اینکه این افراد به این زودیها سایتشان را محدود نکنند. برای دریافت برنامه به سایت
امنیت-سرعت و عبور از فیلتر مراجعه کنید و دقیقاً همانطور که توضیح داده شده عمل کنید.

با تشکر از علی.ف برای فرستادن لينک

بهزاد
 
۱۳۸٥/٩/٤

She is absolutely innocent

سلام حدود یک ماهی میشه که میخواهم یک شب بنشینم و درباره مشکلی که برای خانم زهرا امیر ابراهیمی پیش آمد دو کلمه بنویسم ولی وقت نمیکردم. الان موقع خوبیه....
سریالی بود به نام نرگس که مثل بقیه سریالهای آبدوخیاری صدا و سیما خوب شروع شد بعد هی کش اومد و به بیراهه زد (اگه خاطرتان باشه فيلم به انرژی هسته ای هم کشانده شده بود)و در آخر هم مثل همیشه با مسخره کردن تماشاچی تمام شد(تراژدی ایدز بهروز و سانسور صحنه آخر) البته فوت مرحوم خانم پوپک گلدره فضای خاصی برای این فیلم ایجاد کرد که بی تأثیر در توجه بسیار مردم نبود.
خلاصه بعد از چند ماه این سریال نحس، سراق قربانی دوم خود رفت....


فیلم سکسی منتشر میشود که دختری که در فیلم هست بسیار شبیه به زهرا امیر ابراهیمی یا «زهره شوکت » میباشد. شایعات و حرس ولع برای یافتن اين فیلم وقتی خیلی زیاد میشود که روزنامه جام جم در خبری مینویسد : روز گذشته مشخص شد یکی از هنرپیشه های زن در شمال تهران به دلیل روبرو شدن با برخی مشکلات ، دست به خود کشی زده است. ماجرای این حادثه زمانی فاش شد که ضمن تحقیق از این دختر در ارتباط با مشکلاتش ، او از یک فرصت استفاده و اقدام به خود کشی کرده است که بلافاصله به یک مرکز درمانی در شمال تهران منتقل شد و از مرگ حتمی نجات یافت.... برخی از کسانی که با هنرپیشه در ارتباط هستند،عنوان کردند؛ یکی از دلایل این حادثه پخش تصاویر غیر اخلاقی در قالب یک سی دی بوده است که به وی منتسب شده است.


اما بعد خبر خودکشی تکذیب میشود و زهره(زهرا) نسبت به اين اتفاقات واكنش نشان میدهد. زهره بسیار خوب به بی غیرتی یک جامعه جواب میدهد. قسمتی از مصاحبه او را عیناً در اینجا می آورم:
در جامعه ما من اولين و آخرين قربانی اين گونه تهمت های ناروا و برچسب های غير انسانی نيستم و نخواهم بود . چون تا زماني كه حس بی مسئوليتی و لاقيدی در بعضی انسانهای كوته فكر و كوچك وجود داشته باشد اين اعمال شبه روانی هم رخ خواهد داد، و جالب اينكه در ايران - ملقب و مشهور به سرزمين ناموس و كيان - چرا بايد چنين شهروندانی غير ايرانی و بدون حميت و تعصب داشته باشيم .

امير ابراهيمي در ادامه گفت : اين اتفاق صرفا به خاطر كسب پول و شايد هم نوعی تفنن غير اخلاقی باشد و به خيال خامشان ديگر قانون و چارچوبی نيست و جامعه افسار گسيخته و بی اصول شده است .
و در جایی دیگر می افزاید: بعضی وقت ها بد نيست ما مدعيان آزادی و انسانيت ؛ خود را لحظه ای به جای ديگری بگذاريم و اين در هر دين و كيش و آئينی مرسوم است ؛ من هم بنا به اين رسم اديان ، دقيقا خودم را به جای سه نفر گذاشتم . اول به جاي پدری گذاشتم كه هر روز چهره زرد و غمگين دخترش را می بيند و شايد هم برای دلسوزی بر رخ سردش بوسه ای بزند و شايد هم نمی دانم در خفا و كنج خلوت از تيشه برداشتن مدعيان به سوی ناموسش بگريد و مردانه بار غم بر دوش كشد و يا خود را جای مادری می گذارم كه با شنيدن خبر خودكشی جگر گوشه اش همان لحظه قلبش باز ايستد كه در آرزوی مادر شدن دخترش روزگار را می گذراند و يا خود را به جای دوستی می گذارم كه شرمش را با غيرت و شرف ايرانی مي خورد تا كه شايد دست به كاری زند كه حقی را باز ستاند .در هر سه حال ، هر انساني كه بويی از انسانيت به مشامش رسيده باشد ؛ ناراحت می شود .

امير ابراهيمی درباره شايعات اخيری كه در خصوص خودكشی وی در برخی رسانه ها منتشر شده است ، گفت : من خودم را جای تمام وجود خودم گذاشتم كه برای اثبات اين بی حرمتی به شخصيت زن و انسان به سان اشرف مخلوقات . رفتاری كالائی داشتن با آن ، فقط تصميم گرفتم كه بايستم و به حرمت شرف و كيان قهرمانی ايران تاريخ ، بگويم و فرياد بزنم كه من " زنم و انسانم " و علاوه بر آن به عنوان يك هنرمند بايد به جلا و صلابت زن ايرانی فكر كنم و از حرمت زنان و دختران هم كيش و زبانم دفاع كنم ... و تنها وسيله و ابزار من همان هنر من است .
تكذيب من دردی را دوا نمی كند ، چه را تكذيب كنم ؟ وجود بلاهت را ؟.... من خود عين انكارم ! و مي دانم نسل نو و جوان و هم نسل خودم در ايران چنين عرصه را براي جولان بی غيرتان و عدوهای ابله كيان و ناموس ايران ، فراهم نمی كنند.

 وی افزود: من ساكن كوچك وادی هنرم . عزمم را جزم كردم تا بيشتر از پيش در زمينه كاری ام فعال تر باشم و با نوجستن و تكاپو در عرصه هنر ، به عنوان يك زن ايرانی حركت كنم . حركتی برای نو جستن و زيستن و آموختن ؛ فعلا قصد گفتگو با هيچ رسانه ای را ندارم و فقط به مردمان سرزمين قمر و پروين و فروغ و بزرگان هنر و ادب می گويم من زنده ام.

آفرین زهرا به نظر من کاملاً حق مطلب را ادا کردی امیدوارم روزی برسه تا بتوانیم تو را در اوج پیشرفت ببینیم.

ولی میخواهم یک جور دیگه به موضوع نگاه کنم از اینجا به بعد به هویت دختری که در فیلم هست کاری نداریم اسمش هر چه میخواهد باشد ولی مسلماً اسم او Pamela Anderson یا Paris Hilton نیست بلکه او یک دختر ایرانی است پس اگه فیلم رو دیدین این چند خط را هم بخوانید وگرنه اصلاً سراغش هم نروید.
بله من هم این فیلم را دیدم. دوستان من، دختری که دیدیم عاشق است او میخواهد با تمام وجود خودش رو وقف عشقش کند ولی نمیدونه که پشت صورت این رویا یک دیو کثیف، یک بی همه چیز آدم فروش نهفته است.
بدن پاک دختری رو دیدیم که تمام سعی خود را میکند تا بتواند عشقش را به پای پسرک بریزد. پسر حرومزاده ای که رو به دوربین میکند و میخندد. یعنی از همان موقع داشته نقشه شیطانی خودش را مرور میکرده.
با خودش احساس غرور میکرده و سعی کرده نشون بده که دختر از هیچ چیز براش کم نمیگذاره تا بعداً جلوی دوستان کثافت تر از خودش عقده های حقارت و کمبودهای شخصیتیش را بیرون بریزه و با افتخار بگه این هم همان دختریه که همتون باور نمیکردید با من رابطه داره يا حتی بدتر از اين بگه اين زنه منه نگاه کنيد....اگر فیلم آمیزش پدر و مادرش برای بوجود آمدن این جغلک هم در کل ایران میچرخید باز هم این کار را میکرد.

همۀ ما خلوت داریم، همـۀ ما مادر داریم، همـۀ ما پدر داریم بیایید لحظه ای خودمان را جای این خانواده بگذاریم من این فایل رو Shift+Delete کردم. تو هم شک نکن  همين حالا سي دی رو بشکن و با صدای بلند به او بگوییم تو مرتکب هیچ خطایی نشده ای؛ تو دختـــر ایران زمینی پس محکم باش که ايران مثل کوه پشت تو خواهد بود.

بهزاد
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



آرشیو 1384
خرداد
شهریور
مهر
آبان
آذر
دی
بهمن
اسفند


آرشیو 1385
فروردین
اردیبهشت
خرداد
تیر
مرداد
شهریور
مهر
آبان
آذر
دی
بهمن
اسفند


آرشیو 1386
فروردین
ارديبهشت
خرداد
تير


WordPress وبلاگ من در
Civil Activity


my favorite pictures

    سایتهای مورد علاقه
    BBC
    VOA
    Sat 4 U
    Speedex
    words 4 ever
    Dictionary Farsi
    Digital Music Center
    How Stuff Works
    گویا
    عکاسی
    سرزمین
    رادیو فردا
    Age خدایان
    مجله ماشین
    مسعود بهنود
    مهندسی جوش
    وزارت نفت ایران
    سیاوش قمیشی
    نقشه كامل تهران
    کتابخانه ملی ایران
    مركز اطلاعات عمران
    سازمان نظام مهندسی
    انجمن حمايت از كودكان
    شبکه فن آوری اطلاعات
    دنیای کامپیوتر و اطلاعات
    دانلود نرم افزارهای جدید

    سایتهای مفید
    118
    بانك سپه
    پست بانک
    بانك تجارت
    بانك مركزی
    بانك صادرات
    بانك ملی ايران
    وزارت نفت ایران
    آب وهوای راه ها
    دانشگاه نيويورك
    دانشگاه كاليفرنيا
    دانشگاه آكسفورد
    صادركنندگان ايران
    مرکز تحقیقات فرش
    شركتهاي بين المللی
    سازمان هواشناسی
    شركت ملی گاز ايران
    شركت نفت فلات قاره
    اتاقهای بازرگانی دنيا
    شرکت مخابرات ایران
    بازارهاي بورس جهان
    اطلاعات نقشه برداری
    ايرانگردي و جهانگردی
    مجموعه هتلهای ايرانی
    مرکز اطلاعات ساختمان
    مرکز تحقيقات ساختمان
    شركت هواپيمایی آسمان
    پژوهشگاه زلزله شناسی
    موزه هنری معاصر تهران
    شركت ملی حفاری ايران
    وزارت کار و امور اجتماعی
    شرکت هواپیمایی کشوری
    شرکت سهامی فرش ايران
    شرکت هواپیمایی ایران ایر
    انجمن شرکتهای ساختمانی
    سازمان نقشه‌ برداري كشور
    كتابخانه مركزی شركت نفت
    آزمایشگاه های مکانیک خاک